پرواز به سوی تو (●♡ part ۵۹♡)
پرواز به سوی تو (●♡ part ۵۹♡)
توی زندگی ،قبلیش حتی بهترین دوستاش هم همکاراش محسوب میشدن و بابت هر رفتار اشتباهش در برابر هر
شش نفر اونها مسئول بود.
تهیونگ نگاهی به پاکت پول توی دستش انداخت
تهیونگ : بوگوما.
خیره به آسمون جواب داد _هوم؟
تهیونگ زمزمه کرد: تهیونگ : منو ببخش...
بوگوم نگاهش کرد: برای چی؟
تهیونگ : من هیچوقت رفیق خوبی برات نبودم
تهیونگ این رو با شرمندگی گفته بود، درحالی که بوگوم
کمی ازش فاصله گرفت : یا داری منو میترسونی
تهیونگ اما همچنان جدی ادامه داد تهیونگ : الان که فکرش رو میکنم میبینم.... آدمای با ارزش زیادی رو پشت سرم گذاشتم و رفتم
بوگوم ضربه ای به رون پاش زد و از جاش بلند شد
بوگوم : اوکی به نظرم دیگه واقعا خستگی داره بهت فشار میاره...
اما وقتی به سمتش ،برگشت تهیونگ ایستاد و بغلش کرد. بوگوم دادی کشید و سعی کرد اون مرد رو از خودش جدا
کنه بوگوم : اه این چندش بازیا چیه؟ مست کردی؟
و همونطور که به زور تهیونگ رو از خودش دور میکرد گفت
بوگوم : زودباش... برو پیش زن و بچه ت....
بعد هم ضربه ای به باسن تهیونگ زد و اون رو برای رفتن به
داخل خونه تشویق کرد
بوگوم : برو بخواب
تهیونگ خندید و براش دستی بلند کرد و وارد خونه شد. ته مونده ی سوجو رو سر کشید و بطریش رو روی میز تلوزیون رها کرد. کتش رو در آورد و روی کاناپه انداخت و به طبقه ی بالا رفت.
آروم روی تخت خزید چسبیده به کمر ،آیرین یک دستش رو تکیه گاه سرش کرد و دست دیگه اش رو دور پهلوی آیرین انداخت به صورت معصوم و غرق خواب پسرش نگاه کرد. اون موجود ۴۰ سانتی و چند کیلویی با اون مژه های بلند و لبهای کوچیک سینه های که بالا و پایین میشد و انگشتای کوچیکی که هر از گاهی تکون میخوردن، پسرش بود. بزرگترین سرمایه زندگی کیم تهیونگ...اما اون با بی معرفتی آیرین رو ترک کرده بود و هرگز نفهمید با دور شدنش از اون نیمکت ،چوبی چه چیزی رو از دست
داده. تهیونگ نمیخواست اشک بریزه! پیشونیش رو به موهای آیرین فشرد و محکمتر بغلش کرد اگر این آخرین شب بود چی؟
اگر هیچ روون و آیرینی توی فردا نباشه چی؟
و حالا تهیونگ از خوابیدن میترسید!
یونجین اعظم : به نظرتون فردا چی میشه وقتی تهیونگ چشم باز کنه همینجا ست یا تویه کمپانی بیگ هیت ...
یه سوال اگه شما جاش بودین از این زندگی احساسی و خانواده گی رو انتخاب میکردین یا زندگی با بی تی اس
توی زندگی ،قبلیش حتی بهترین دوستاش هم همکاراش محسوب میشدن و بابت هر رفتار اشتباهش در برابر هر
شش نفر اونها مسئول بود.
تهیونگ نگاهی به پاکت پول توی دستش انداخت
تهیونگ : بوگوما.
خیره به آسمون جواب داد _هوم؟
تهیونگ زمزمه کرد: تهیونگ : منو ببخش...
بوگوم نگاهش کرد: برای چی؟
تهیونگ : من هیچوقت رفیق خوبی برات نبودم
تهیونگ این رو با شرمندگی گفته بود، درحالی که بوگوم
کمی ازش فاصله گرفت : یا داری منو میترسونی
تهیونگ اما همچنان جدی ادامه داد تهیونگ : الان که فکرش رو میکنم میبینم.... آدمای با ارزش زیادی رو پشت سرم گذاشتم و رفتم
بوگوم ضربه ای به رون پاش زد و از جاش بلند شد
بوگوم : اوکی به نظرم دیگه واقعا خستگی داره بهت فشار میاره...
اما وقتی به سمتش ،برگشت تهیونگ ایستاد و بغلش کرد. بوگوم دادی کشید و سعی کرد اون مرد رو از خودش جدا
کنه بوگوم : اه این چندش بازیا چیه؟ مست کردی؟
و همونطور که به زور تهیونگ رو از خودش دور میکرد گفت
بوگوم : زودباش... برو پیش زن و بچه ت....
بعد هم ضربه ای به باسن تهیونگ زد و اون رو برای رفتن به
داخل خونه تشویق کرد
بوگوم : برو بخواب
تهیونگ خندید و براش دستی بلند کرد و وارد خونه شد. ته مونده ی سوجو رو سر کشید و بطریش رو روی میز تلوزیون رها کرد. کتش رو در آورد و روی کاناپه انداخت و به طبقه ی بالا رفت.
آروم روی تخت خزید چسبیده به کمر ،آیرین یک دستش رو تکیه گاه سرش کرد و دست دیگه اش رو دور پهلوی آیرین انداخت به صورت معصوم و غرق خواب پسرش نگاه کرد. اون موجود ۴۰ سانتی و چند کیلویی با اون مژه های بلند و لبهای کوچیک سینه های که بالا و پایین میشد و انگشتای کوچیکی که هر از گاهی تکون میخوردن، پسرش بود. بزرگترین سرمایه زندگی کیم تهیونگ...اما اون با بی معرفتی آیرین رو ترک کرده بود و هرگز نفهمید با دور شدنش از اون نیمکت ،چوبی چه چیزی رو از دست
داده. تهیونگ نمیخواست اشک بریزه! پیشونیش رو به موهای آیرین فشرد و محکمتر بغلش کرد اگر این آخرین شب بود چی؟
اگر هیچ روون و آیرینی توی فردا نباشه چی؟
و حالا تهیونگ از خوابیدن میترسید!
یونجین اعظم : به نظرتون فردا چی میشه وقتی تهیونگ چشم باز کنه همینجا ست یا تویه کمپانی بیگ هیت ...
یه سوال اگه شما جاش بودین از این زندگی احساسی و خانواده گی رو انتخاب میکردین یا زندگی با بی تی اس
- ۲۱.۲k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط