نامه یک پیرمرد شیرازی به پسرش که در زندان عادل آباد بود

نامه یک پیرمرد شیرازی به پسرش که در زندان عادل آباد بود نوشت ... (پسرم(اصغر ) ؛ امسال نمیتونم زمینم رو شخم بزنم ! چون تو نیستی و من هم توانش رو ندارم !!) پسر ؛ در جواب نامه پدرش نوشت :( پدر ؛ حتی فکر شخم زدن زمین را هم نکن ! چون من پولهایی که دزدیم را آنجا دفن کردم ! پلیس ها ؛ که نامه پسر رو خوندند ؛ تمام زمین را کندند؛ اما چیزی پیدا نکردند ... پسر ؛ نامه دیگری برای پدرش نوشت و گفت : پدر ؛ این تنها کاری بود که توانستم برایت انجام دهم ... زمینت آماده است
دیدگاه ها (۱)

سوار ترن هوایی شده بودم، یه دختره افتاده بود کنارم... حالا ب...

.میگن پسری که با عشقش مثل یه پرنسس رفتار میکنهمعلومه تو دستا...

سلامتی پدری که شادی هاشو با بچه هاش تقسیم کرد...غصه هاشو با ...

نامه یک پیرمرد آبادانی به پسرش : یه روز ؛ یه پیرمرد آبادانی ...

نامه یک پیرمرد مشهدی به پسرش : یه روز ؛ یه پیرمرد مشهدی نامه...

نامه یک پیرمرد کرمانشاهی به پسرش که در زندان دیزل آباد بود ن...

نامه یک پیرمرد مشهدی به پسرش : یه روز ؛ یه پیرمرد مشهدی نامه...

. نامه یک پیرمرد اصفهانی به پسرش که در زندان دستگرد بود نوش...

اهوازي زياد داريم تو ويس..اينم واسه شما..نامه یک پیرمرد اهوا...

نامه یک پیرمرد آبادانی به پسرش : یه روز ؛ یه پیرمرد آبادانی ...

نامه یک پیرمرد لر به پسرش : یه روز ؛ یه پیرمرد لرنامه ای به ...

نامه یک پیرمرد کشاورز به پسرش که در زندان بود...(پسرم اصغر) ...

نامه یک پیرمرد شیرازی به پسرش که در زندان عادل آباد بود نو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط