فندک رو انداخت و بدون اینکه لحظه ای اونجا بمونه سوار موتو

فندک رو انداخت و بدون اینکه لحظه ای اونجا بمونه سوار موتورش شد...طوری سریع و محکم حرکت کرد که رد چرخ های موتور روی زمین مونده بود
................
شوگا:انتقام گرفتید؟
جیمین:اونم چه انتقامی
کیوکو:چیز زیادی نبود
میاکو:ولی حسابی عذاب دهنده...قشنگ کاری کرد که جسمش هیچ...روحش زخمی بشه روحش از داخل زجر بکشه و ملتمس نجات باشه درحالیکه هیچ چاره ای نداره
جیمین:وقتی به مرگ نزدیک میشه....اونموقع اس که با جون و دل میخواد ازش خلاص بشه....ولی هیچ چاره ای نداره
کیوکو:نباید از مرگ ترسید...اما بارنده اونیه که فک کنه مرگ دردناک و ترسناک نیست

شوگا:این بازی روزگاره و هرکس باید بفهمه که آدم هرچقدر هم خطرناک و قوی باشه...در آخر جلوی "مرگ" تسلیم میشه و زانو میزنه
و اما کلودی....اون الان اینجا نیس اما دختره خیلی زرنگیه....تونست فک کنه و به نتیجه ای برسه که برازنده باشه
مرگ زجر کش...کارتون خوب بود...بیشتر یاد میگیری جیمین

جیمین:میدونی اگه انتخاب من بود ی ذره هم نزدیک اینا نمیشدم
شوگا:تا وقتی پدرت اینکاره اس توهم باید وارد اینکار بشی
جیمین:نگو پدرت...نگووو اعصابمو بهم نریز
شوگا:حقیقته
جیمین:حقیقتی که خودت تو ذهن خودت ساختی و هیچ وجود واقعی ای نداره
دیدگاه ها (۱۶)

خیلی وقت بود پارت ننوشتن!اتفاقا ایده هام رو ثبت کردم پارتا ر...

خیلی دلم براش تنگ شده

"بازی"🕶part:23🕶کلودی:مکان و همه چیز آماده است؟_:همه چی طبق چ...

"بازی"🕶part:22🕶تو همون حالت بودن که گوشی میاکو به صدا دراومد...

for me

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط