p



واقعا چیکار باید بکنم؟!

صدای داد و فریادشون میومد

هعی..

پشت میزم نشستم

کتاب فیزیکم و دفتر فیزیکم رو باز کردم و شروع کردم به نوشتن و خوندن..

چون یک ماه دیگه امتحان نهایی فیزیک دارم

" یک ساعت و نیم بعد "

هفته دیگه امتحان ادبیات داشتم...

و نهایی بود..

کتاب ادبیات کره ایم رو باز کردم و شروع کردم به خوندن..

" نیم ساعت بعد "

غرق درس بودم که با صدای در اتاق به خودم اومدم..

+ بله؟!

🐿 بیام داخل؟!

+ آ. آره

🐿 حالت خوبه؟

+ شاید خوب باشم..

🐿 ببخشید اگه سر صدا کردیم..

+ مهم نیس

نفهمیدم چیشد که خودمو توی بغل گرمش احساس کردم..

داشت باهام حرف میزد..

🐿 واقعا عصبانیم ازش.. خیلی کار بدی کرده.. میدونی... ججججججججیییییغغغغغغغغغ

ترسیده از بغلش بیرون اومدم..

+ چیشددد

🐿 ججججججججییییییییغغغغغغغغغغغغ زززننننببببوووووررررررررررر

اومد و پشت سرم پنهان شد..

+ وایییی منو نخندون *خنده*

واقعا بامزه بود.. از یه زنبور کوچولو میترسید..

در با شتاب باز شد..

یونگی ، نامجون و جین وارد اتاق شدن..

🐹 یا قمر بنی هاشم.. چی بود؟!

_ چرا جیغ میکشی؟

🐿 زززنننننبببوووووووررررررررر

همه پوکر فیس بهش خیره شده بودن..

ولی فقط من بودم که داشتم از خنده میترکیدم..

باورم نمیشه..

بعد ده سال... خندیدم...

وای.. چجوری؟!

یهو نگاه های سنگینی حس کردم..

با بهت بهم خیره شدن بودن..

+ چیه؟!

_ تو.. تو خندیدی! بعد ده سال.. باورم نمیشه... ات تو خندیدی!!
دیدگاه ها (۹)

p⁸جین محکم بغلم کرد و سرمو محکم بوسید🐹 آخخخخخ فداتشمم خندیدی...

p⁹+ جوک خوبی بودپسر فورا ات رو از ته دل محکم بغل کرد.. _ ببخ...

p⁶" کسی که درخواست داده یه بخش دیگه هم اضافه کرده: اینکه بعد...

بچها سلام:) من یه چندوقته حالم خوب نیست خب؟! نه از نظر جسمی ...

خون سرخ☆پارت ۲کتاب رو از توی کیفم دراوردم...بازش کردم و دنبا...

باران تاریک ۸

spanish girl:۲۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط