p
p۷
واقعا چیکار باید بکنم؟!
صدای داد و فریادشون میومد
هعی..
پشت میزم نشستم
کتاب فیزیکم و دفتر فیزیکم رو باز کردم و شروع کردم به نوشتن و خوندن..
چون یک ماه دیگه امتحان نهایی فیزیک دارم
" یک ساعت و نیم بعد "
هفته دیگه امتحان ادبیات داشتم...
و نهایی بود..
کتاب ادبیات کره ایم رو باز کردم و شروع کردم به خوندن..
" نیم ساعت بعد "
غرق درس بودم که با صدای در اتاق به خودم اومدم..
+ بله؟!
🐿 بیام داخل؟!
+ آ. آره
🐿 حالت خوبه؟
+ شاید خوب باشم..
🐿 ببخشید اگه سر صدا کردیم..
+ مهم نیس
نفهمیدم چیشد که خودمو توی بغل گرمش احساس کردم..
داشت باهام حرف میزد..
🐿 واقعا عصبانیم ازش.. خیلی کار بدی کرده.. میدونی... ججججججججیییییغغغغغغغغغ
ترسیده از بغلش بیرون اومدم..
+ چیشددد
🐿 ججججججججییییییییغغغغغغغغغغغغ زززننننببببوووووررررررررررر
اومد و پشت سرم پنهان شد..
+ وایییی منو نخندون *خنده*
واقعا بامزه بود.. از یه زنبور کوچولو میترسید..
در با شتاب باز شد..
یونگی ، نامجون و جین وارد اتاق شدن..
🐹 یا قمر بنی هاشم.. چی بود؟!
_ چرا جیغ میکشی؟
🐿 زززنننننبببوووووووررررررررر
همه پوکر فیس بهش خیره شده بودن..
ولی فقط من بودم که داشتم از خنده میترکیدم..
باورم نمیشه..
بعد ده سال... خندیدم...
وای.. چجوری؟!
یهو نگاه های سنگینی حس کردم..
با بهت بهم خیره شدن بودن..
+ چیه؟!
_ تو.. تو خندیدی! بعد ده سال.. باورم نمیشه... ات تو خندیدی!!
واقعا چیکار باید بکنم؟!
صدای داد و فریادشون میومد
هعی..
پشت میزم نشستم
کتاب فیزیکم و دفتر فیزیکم رو باز کردم و شروع کردم به نوشتن و خوندن..
چون یک ماه دیگه امتحان نهایی فیزیک دارم
" یک ساعت و نیم بعد "
هفته دیگه امتحان ادبیات داشتم...
و نهایی بود..
کتاب ادبیات کره ایم رو باز کردم و شروع کردم به خوندن..
" نیم ساعت بعد "
غرق درس بودم که با صدای در اتاق به خودم اومدم..
+ بله؟!
🐿 بیام داخل؟!
+ آ. آره
🐿 حالت خوبه؟
+ شاید خوب باشم..
🐿 ببخشید اگه سر صدا کردیم..
+ مهم نیس
نفهمیدم چیشد که خودمو توی بغل گرمش احساس کردم..
داشت باهام حرف میزد..
🐿 واقعا عصبانیم ازش.. خیلی کار بدی کرده.. میدونی... ججججججججیییییغغغغغغغغغ
ترسیده از بغلش بیرون اومدم..
+ چیشددد
🐿 ججججججججییییییییغغغغغغغغغغغغ زززننننببببوووووررررررررررر
اومد و پشت سرم پنهان شد..
+ وایییی منو نخندون *خنده*
واقعا بامزه بود.. از یه زنبور کوچولو میترسید..
در با شتاب باز شد..
یونگی ، نامجون و جین وارد اتاق شدن..
🐹 یا قمر بنی هاشم.. چی بود؟!
_ چرا جیغ میکشی؟
🐿 زززنننننبببوووووووررررررررر
همه پوکر فیس بهش خیره شده بودن..
ولی فقط من بودم که داشتم از خنده میترکیدم..
باورم نمیشه..
بعد ده سال... خندیدم...
وای.. چجوری؟!
یهو نگاه های سنگینی حس کردم..
با بهت بهم خیره شدن بودن..
+ چیه؟!
_ تو.. تو خندیدی! بعد ده سال.. باورم نمیشه... ات تو خندیدی!!
- ۱۶.۳k
- ۱۸ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط