پارت ششم

🎭🎬پارت ششم:

-چرا دیر بشه هنوز زوده واسه تو قربونت/-باشه،شبت بخیر/-شب تو هم بخیر/آرش پا شد و رفت اونور تخت.ماهرخ هم موبایلش را خاموش کرد.صفحه سیاه شد.آرش در پس زمینه:«فرداش بلاخره تصمیم گرفتیم بریم دکتر،غافل از اینکه دیر شده بود‌.نمیدونستیم چه بلایی سر معدم اومده.»نشان داد آرش و ماهرخ نشسته بودند داخل مطب.آرش روی تخت نشسته بود و ماهرخ هم روی صندلی.دکتر داشت به نسخه پزشکی اش نگاه میکرد،صدای گریه یک بچه ۶،۷ ساله در بیرون اتاق با صدای همهمه بیمار ها قاطی شده بود.پزشک سکوت را شکست:«خب،گفتی مشکلت چیه؟»آرش:«آقای دکتر،راستش،یه هفته ست معده درد و سوزش معده دارم»-بعد اهمیت نمیدادی؟/-خب فکر میکردم یه معده درد ساده ست،نفهمیدم دیگه.گفتم پس مسموم شدم/-علائم دیگه ای هم داری؟/-بله(پزشک آماده نوشتن روی نسخه شد)،تهوع و استفراغ،سردرد،خستگی،میلمم نسبت به غذا ها کمتر شده،چند روزیه که،ببخشید،مدفوعم هم سیاه رنگ شده/-معمولا با این علائم باید زودتر میومدی دکتر/-چطور مگه آقای دکتر؟چیزی شده؟/-فعلا که نمیتونم چیزی بگم،مطمئن نیستم،باید آندوسکوپی کنی،اگه هم لازم باشه یه نمونه خون و مدفوع هم لازمه،تا...ببینیم چی میشه/ماهرخ:«معده دردش خطرناکه آقای دکتر؟»-نمیدونم،من که نمیتونم بدون اطلاعات زیاد احتمال بدم،چون شاید درست در نیاد،فعلا اینارو انجام بدین و تا فردا نتیجه رو برام بیارین،نگران نباشین،درسته،مهم هست و لازم بود که زودتر رسیدگی بشه ولی...با چند تا دارو و استراحت و عمل جراحی میشه درست شد/ماهرخ و آرش تعجب کردند.ماهرخ:«عمل جراحی؟هه...🙂چیز خاصی شده که به عمل جراحی نیاز باشه؟ها آقای دکتر؟اگه چیزی شده بگین»-نه نه نه! چیز مهمی نیست،تا فردا جوابو بیارید،کارمندی؟/آرش:«بله آقای دکتر،کارمند اداره آبم🙁»-تا حالا شیفت شدی؟/-بله،خیلی زیاد/-حتما از استرس زیاد این معده درد به سراغت اومده/ماهرخ:«بله!این کار همیشگیشه،یا استرس کارو میکشه یا از شب تا صبح کار میکنه،جای اینکه استراحت کنه»آرش:«حالا اینکه مهم نیست»دکتر:«هست(آرش و ماهرخ با ترس به او نگاه کردند)میگم یعنی دلیلی که باعث شده زخم معده داشته باشه همین استرس و ایناست»آرش و ماهرخ چند ثانیه ای با تعجب به هم نگاه کردند.ماهرخ:«زخم معده؟😐»-نمیخواستم بهتون بگم که نگران بشید،ولی من به زخم معده احتمال میدم،فعلا،امروز یا فردا یه آزمایش و آندوسکوپی بره جوابشو بیاره تا بگم چی شده،خیله خب(گوش پزشکی اش را روی گوشش میگذارد و دایره را با دستش نگاه میدارد)لباستو بکش بالا/آرش بلوزش را کشید بالا و دکتر معاینه اش کرد.آرش در همان لحظه به ماهرخ خیره شده بود.ماهرخ هم با نگرانی به او نگاه کرد:«چه بلایی سر خودت اوردی آرش؟😥»
دیدگاه ها (۰)

🎭🎬پارت هفتم:آرش به یک گوشه خیره میشود.صفحه سیاه شد.آرش در پس...

🎭🎬پارت هشتم:آرش نفس عمیق کشید و دو دستش را روی کناره های کمر...

منم همینطور آرش...منم همینطور:) 🖤🥀موزیک نوشته فیلم کوتاه"درد...

🎭🎬پارت پنجم:-دکتر رفتم چیکار میخواد بکنه،هان؟تازه من که نگفت...

پارت ۵

Part:142لارا : عاااااا سوبین : خب من دیگه باید برم لارایی مر...

نام فیک: عشق مخفیPart: 47ویو ات*جی. واقعا؟ات. علائمش رو دارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط