نبودی و تمام باورم ریخت

نبودی و تمام باورم ریخت
مِی ناب و شراب از ساغرم ریخت

میان دست هایم پر کشیدی
تو رفتی و همه بال و پرم ریخت

دل سنگت به مینای دلم خورد
گلاب ناب شهرقمصرم ریخت

تبسم کردی و ارام رفتی
دل از برگ گل نازک ترم ریخت

چه تقدیر بدی در فال ما بود؟
قرار حال زارو مضطرم ریخت...
دیدگاه ها (۱)

افسوس ڪـہ هیچ وقت نفهمیدے چیزے ڪـہ انسان را از پا در مے آور...

ای عشق! روزگار در این فصل انجماد تنها مرا به نام تو می‌آورد ...

ڪــورم ڪــن و ،بــرو .... ‎‎‌‎ڪـہ پـس از رفتنتــــــ عــزیــ...

امشب به دلم یادِ نگاریـسـت که نیسـتدر سر هوس وصالِ یاریست که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط