آرام دستم را بردم وسط پاهایش
آرام دستم را بردم وسط پاهایش
باهزار بدبختی وترس لرز سینه ها شو
گرفتم، توی چشمام نگاه کرد از خجالت
داشتم میمردم، آخه اولین بارم بودکه شیرمی دوشیدم...
(خاطرات رمانتیک یکی ازعشایر)
باهزار بدبختی وترس لرز سینه ها شو
گرفتم، توی چشمام نگاه کرد از خجالت
داشتم میمردم، آخه اولین بارم بودکه شیرمی دوشیدم...
(خاطرات رمانتیک یکی ازعشایر)
- ۵۲۰
- ۱۲ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط