نه تو می مانی و نه اندوه

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه،نه! آیینه به تو خیره شده ست
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!
ظرف این لحظه ولیکن خالی ست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید در این سینه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقی ست
تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده

"کیوان شاهبداغی"
دیدگاه ها (۴)

دوستــی با بعضی آدم‌هــا مثلنوشیــدن چای کیـــسه ایست....هــ...

جملات_کلیدیاگر روزی 1درصد ،در کار خود پیشرفت کنید،تا پایان س...

..باران که می باردتمام کوچه های شهرپر از فریاد من استکه می گ...

آدم‌های دنیای هر کس دو دسته هستند: آدم‌های داشته وآدم های ند...

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم.. .

#عید_قربان_مبارکما چه داریم برایت ای عشق! که بریزیم به پایت ...

سلام و احترام 🥀سلام امام زمانم کاش میتوانستم کمی از غم و اند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط