پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد

پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد
داغ دید، از من و تبخیر شد و حرف نزد

شب به شب منتظرم بودُ دلش پر آشوب
شب به شب آمدنم دیر شد و حرف نزد

غصه میخورد که من حال خرابی دارم
از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد

وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند
خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد

صورتِ پر شده از چین و چروکش یعنی ...
مادرم خسته شد و پیر شد و حرف نزد
دیدگاه ها (۵)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁶_تو..چرا همش میخوای قهرمان باشی؟صداش...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هشتم: بیدار شو---شانه‌اش را بستم.با د...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

سناریو ریندو برف کوچولوی من)) به نرده نزدیک شد. حواسش بود خو...

اوچیها شیسویی

پارت‌: 31 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**فضای خفه و نیمه‌تاریکِ ز...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖 🎤🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «امشب دیگه نمی‌خوام ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 147✦...................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط