مادربزرگـــــم همیشه میگفت :

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :

قلبت که بی نظم زد ،
بدون که عاشقی …

اشکت که بی اختیار سرازیر شد ،
بدون که دلتنگی …

شبت که بی خواب گذشت ،
بدون که نگرانی …

روزت که بی شوق آغاز شد ،
بدون که ناامیدی …

سینت که بی جا آه کشید ،
بدون که پُرحسرتی …

دلت که بی دلیل گرفت ،
بدون که تنهائــــــی …

hala madar bozorgemun baes mishe k nabinanesh:(
دیدگاه ها (۷۳)

هر جا هستی و با هرکی خوشی ،خوشیت دعامهولی دست خودم نیستغمت ب...

من مسئله ی ساده ای هستم!حل می شوم روزی...در آغوشت.

سکوت کمر فکرم را شکست…خسته ام…از تظاهر به خندیدن،به بودن،به ...

نه به خاطر لذت بوسه و هم آغوشی…به خاطر تمرکز ذهن روی یک نفر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط