دور از چشم همه باز مرا می نگری
دور از چشم همه باز مرا می نگری
ای که از حال دل سوخته ام بی خبری
می نشینم سر راه تو به امید سلام
وتو بی عاطفه بانو، ز برم می گذری
خسته از گرمترین فصل خدا می آیم
کاش می شد که مرا تا لب دریا ببری
گرچه بر صفحه خاموش دل سنگی تو
ناله های شب ما هیچ نکرده اثری
همچنان غرق درافکارخودت مانده ای و
به هواخواه قدیمیت نداری نظری
همه شهر زتشویش دلم آگاهند
تو هنوزم که هنوزست زمن بی خبری
ولی ایدوست به چشمان قشنگت سوگند
بعد تو دل نسپارم به نگاه دگری
ای که از حال دل سوخته ام بی خبری
می نشینم سر راه تو به امید سلام
وتو بی عاطفه بانو، ز برم می گذری
خسته از گرمترین فصل خدا می آیم
کاش می شد که مرا تا لب دریا ببری
گرچه بر صفحه خاموش دل سنگی تو
ناله های شب ما هیچ نکرده اثری
همچنان غرق درافکارخودت مانده ای و
به هواخواه قدیمیت نداری نظری
همه شهر زتشویش دلم آگاهند
تو هنوزم که هنوزست زمن بی خبری
ولی ایدوست به چشمان قشنگت سوگند
بعد تو دل نسپارم به نگاه دگری
- ۱.۴k
- ۰۳ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط