گفتمش دل میخری پرسید چند،،گفتمش دل مال تو تنها بخنده خندی

گفتمش دل میخری پرسید چند،،گفتمش دل مال تو تنها بخنده خندی کرده دل ز دستم ربود تا به خود بازآمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود
دیدگاه ها (۳)

دلخوشی کوتاه اما قشنگ مثل این گل

دلم باران دلم دریا دلم لبخند ماهی ها دلم اغوای تاکستان به ل...

زمین جای قشنگی نیست...من از اهل زمینم خوب میدانم...!! نیا با...

سلام

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

پارت هجدهم بارون گرفته بود. رزا کنار پنجره نشسته بود، یه فنج...

313بغل گشوده برایش دوباره حاج احمدرسیده قاسمش از راه، غرق خو...

313بغل گشوده برایش دوباره حاج احمدرسیده قاسمش از راه، غرق خو...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 126・⁠]⁠ᕗو اروم و پرعطش کنار ...

I can be myself with himPart⁸⁷ضربه ی دیگه ای به در خورد..در ...

p19تهیونگ تمام مسیر تا ماشین را تقریباً دوید.در را باز کرد و...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 165♡⁠。⁠)⁩صبح نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط