مرد مغرور قصه های من

مرد مغرور قصه های من
از کنار عاشقانه هایم بی تفاوت نگذر
من تمام شب را
با خیال عشق تو
شعر می کنم
و با یک نگاهت
تاقله ی قاف آرزوها
پر می کشم
با لبخندت
پری های کوچک عشق
باله می رقصند
و با بغضت
دلم چون اناری
می ترکد
مرد مغرور من
عشق را
در پُک های سیگارت دود نکن
و از
بیقراری های هر شبت
غصه نساز
رها شو
و دوست داشتن را فریاد بزن
محبوب من
آغوشم
بستر گرمی ست
برای سرد کامی های روزگارت
تو تنها یک قدم بردار
من قول می دهم
که شانه هایم
مأمن دل خستگی های تو باشد
دیدگاه ها (۳)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

_ «کای عزیزم. از روزی که رفتی شب های زیادی را بدون تو و گرما...

چه می شد دستانم به دستانت گره می شدچه می شد آغوشم در آغوش خو...

چه می شد دستانم به دستانت گره می شد چه می شد آغوشم در آغوش خ...

چشمانم را میبندم، آرام آرام یادت زیر پلک هایم ورق میخورد. با...

آریو همتی

سلام عزیزترینام ساعت ب وقت تنہایےشکوفہ کویریست...#در_ب_رویم_...

قلبم را بگیر از من نگذرMy love 請別讓愛凋落 請叫醒我的夢 能不能繼續糾纏我?你曾像一束光...

حالا ..روز دوم میگذرد... خدا بداد روز های سوم و چندم برسد‌...

من از تمام دنیای به این بزرگی چهار دیواری دارم و کاغذ و قلمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط