رفتم که از دیوانه بازی دست بردارم

رفتم که از دیـوانه بازی دست بردارم
تا اخم کردم مطمئن شد دوستش دارم

وا کرد درهای قفس را ... گفت : مختاری !
ترجیح دادم دست روی دست بگـذارم

#مهدی_فرجی
دیدگاه ها (۵)

نابرابر شده این جنگ، از آن می گذرم هر که پرسید کجا رفت،بگو ب...

آسودگی از محن ندارد مادر آسایش جان و تن ندارد مادر دارد غم و...

تمام شهرمان تغییر کردهدلم در خاطراتم گیر کردهبزرگی نوجوانی م...

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشتآری گذشت! مستی دلدادگی گذشتدر ...

پارت پنجلیا: ولی ات مطمئنی اخه....ات با عصبانیت گفت : فکر کر...

part 27مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط