یک نفر دارد خیالم را به هر سو میکشد
یک نفر دارد خیالم را به هر سو میکشد
چشم هایش را برایم زیر گیسو میکشد
مانده ام نزدیک تر آیم به او یا بگذرم
نبض شعرم رامیان هر هیاهو میکشد
کل دیشب را بیادش چشمهایم شاد بود
خنجر مژگان خود رادارد از رو می کشد
آخرش ماندم چه خواهد کرد او با من ولی
شرط می بندم مرا لطفش به زانو میکشد
چشم هایش را برایم زیر گیسو میکشد
مانده ام نزدیک تر آیم به او یا بگذرم
نبض شعرم رامیان هر هیاهو میکشد
کل دیشب را بیادش چشمهایم شاد بود
خنجر مژگان خود رادارد از رو می کشد
آخرش ماندم چه خواهد کرد او با من ولی
شرط می بندم مرا لطفش به زانو میکشد
- ۲۸۸
- ۰۸ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط