یاد دارم در غروبی سرد سردمیگذشت از کوچه ما دوره گرد دادمی

یاد دارم در غروبی سرد سردمیگذشت از کوچه ما دوره گرد دادمیزد کهنه قالی میخرم دست دوم جنس عالی میخرم کاسه و ظرف سفالی میخرم گر نداری کوزه خالی میخرم اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست اول ماه است و نان در سفره نیست بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت آقا سفره خالی میخرید؟
دیدگاه ها (۹)

مرگ من روزی فرا خواهد رسید. در بهاری روشن از امواج نور. در...

شیشه ای میشکند یک نفر میپرسد که چرا شیشه شکست؟ آن یکی میگوید...

بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش زیبا و زشتش پای توست تقد...

کوله بارم بردوش سفری باید رفت سفری بی همراه گم شدن تا ته تنه...

یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ها ، دوره گردداد می...

ياد دارم در غروبي سرد سرد ، ميگذشت از كوچه ما دوره گرد ، داد...

ياد دارم در غروبی سرد سرد !ميگذشت از كوچه ما دوره گرد!داد می...

یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ما دوره گرد داد میز...

به بهانه ...یاد دارم در غروبی سرد سردمیگذشت از کوچه ما دوره ...

یاد دارم در غروبی سرد سرد، میگذشت از کوچه ما دوره گردداد میز...

یاد دارم در غروبی سرد سرد....میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد......

ياد دارم در غروبی سرد سرد !ميگذشت از كوچه ما دوره گرد!داد می...

یاد دارم در غروبی سرد سرد !میگذشت از کوچه ما دوره گرد!داد می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط