رمان فیک پارت شرط همون پست قبلی
رمان فیک پارت 11شرط همون پست قبلی
ن:تفنگو دراوردم جلوی چشم خودش همون تبر قلابی رو گذاشتم بنازم چ خوب بچه ها برام درست کرده بودن با پلاستیک واسه روز مبادا
گذاشتم به پیشونیش بدبخت از ترس عین گچ شد
ج:جلوی چشم خودم گلوله تو ففنگ بعد گذاشت به پیشونیم و گفت
ن:ببین گلابی
ج:گلابی عمته( خیر سرم باید بترسم )
ن:خفه شو با من کلکل نکن با گزینه 1یا 2رو انتخاب میکنی
ج:منم گزینه 1رو انتخاب کردم و برای چن دقیقه 💋👩❤️💋👩کردم و بعد دیدم تفنگو گرفت سمت پام شلیک کرد منم از ترس جیغ زدم یهو دیدم خندید گفتم
هوی نیشتو ببند چرا دارب بهم میخندی؟؟؟؟ بزنم تو دهنت🩴
ن:احمق قلابی بود 🤣
ج:نگا مردم گلوله رو برداشتم دیدم اسباب بازی پلاستیکی اما شبیه گلوله رنگش کردن گفتم
لاسه حالا بریم
پیاده شدم دیدم لیسا و رزی عین بز زل زدن بهم
ل ر:گوساله بچه....... با برین 3ساعته دارب با عشقت بوس بوس میکنی
ج:ایششش
همه رفتیم داخل برای خرید با نام جون اول ی لباس کوتاه خوشگل که چشممو گرفته بود( میذارم)برداشتم از دخترا پرسیدم گفتن خوبه منم رفتم برا پروو لباس که یهو نامجون با عصبانیت امد سمتم و یهو....
ن:تفنگو دراوردم جلوی چشم خودش همون تبر قلابی رو گذاشتم بنازم چ خوب بچه ها برام درست کرده بودن با پلاستیک واسه روز مبادا
گذاشتم به پیشونیش بدبخت از ترس عین گچ شد
ج:جلوی چشم خودم گلوله تو ففنگ بعد گذاشت به پیشونیم و گفت
ن:ببین گلابی
ج:گلابی عمته( خیر سرم باید بترسم )
ن:خفه شو با من کلکل نکن با گزینه 1یا 2رو انتخاب میکنی
ج:منم گزینه 1رو انتخاب کردم و برای چن دقیقه 💋👩❤️💋👩کردم و بعد دیدم تفنگو گرفت سمت پام شلیک کرد منم از ترس جیغ زدم یهو دیدم خندید گفتم
هوی نیشتو ببند چرا دارب بهم میخندی؟؟؟؟ بزنم تو دهنت🩴
ن:احمق قلابی بود 🤣
ج:نگا مردم گلوله رو برداشتم دیدم اسباب بازی پلاستیکی اما شبیه گلوله رنگش کردن گفتم
لاسه حالا بریم
پیاده شدم دیدم لیسا و رزی عین بز زل زدن بهم
ل ر:گوساله بچه....... با برین 3ساعته دارب با عشقت بوس بوس میکنی
ج:ایششش
همه رفتیم داخل برای خرید با نام جون اول ی لباس کوتاه خوشگل که چشممو گرفته بود( میذارم)برداشتم از دخترا پرسیدم گفتن خوبه منم رفتم برا پروو لباس که یهو نامجون با عصبانیت امد سمتم و یهو....
- ۲.۱k
- ۱۴ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط