دستها چه بی وفایند.

دستها چه بی وفایند.
امروز دستت را میگیرند قصه ی عادت که شدی
همان دستها رابه قصد خداحافظی برایت تکان میدهند.

دنیای مجازی واقعا که
دیدگاه ها (۱)

عزیزترین غریبهام، تولدت مبارک!نمیدونم تقدیر چگونه رقم زد که ...

هوا رو به تاریکی می‌رفت و حیاط مدرسه تقریباً خالی شده بود. ت...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 2️⃣0️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣنه شب، برای اولین‌با...

علامت ا.ت:○علامت دیگران:_#سکوت_سرخ_پارت_شانزدهم همون‌طور کنا...

سناریو کازوتورا درخواستی

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

پارت3یونگی چند قدم عقب رفت، انگار ضربه‌ی سنگینی به قفسه‌ی سی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط