درد عشقی کشیدم که مپرس            زهر هجری چشیدم که مپرس

درد عشقی کشیدم که مپرس            زهر هجری چشیدم که مپرس

گشته ام در جهان اخر کار          
دلبری برگزیده ام که مپرس

ان چنان در هوای خاک درش           
می رود اب دیده ام که مپرس

من به گوش خود از دهانش
دوش سخنانی شنیدم که مپرس

سوی من لب چه میگزی که مگوی
لب لعلی گزیدم که مپرس

بی تو در کلبه گدریی خویش               رنج هایی کشیدم که مپرس

همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیدم که مپرس
دیدگاه ها (۵)

درد عشقی کشیده ام که مپـرس            زهـر هجری چشیده​ام که ...

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری چشیده‌ام که مپرس گشته‌ام...

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری چشیده‌ام که مپرس گشته‌ا...

درد عشقی کشیده‌ام که مپرسزهر هجری چشیده‌ام که مپرسگشته‌ام در...

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری چشیده‌ام که مپرسگشته‌ام ...

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری چشیده‌ام که مپرسگشته‌ام...

دردِ عشقی کشیده‌ام که مپرسزهرِ هِجری چشیده‌ام که مپرسگشته‌ام...

درد عشقی کشیده‌ام که مپرسزهر هجری چشیده‌ام که مپرسگشته‌ام در...

درد عشقي كشيده‌ام كه مپرسزهر هجري چشيده‌ام كه مپرسگشته‌ام در...

درد عشقی کشیدام که مپرسزهر هجری چشیده ام که مپرسگشته ام در ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط