اے غزلهاے نگاهت همه قربانے عشق

اے غزلهاے نگاهت همه قربانے عشق
دعوتم کن تو شبے باز به مهمانے عشق

با من از سبزے احساس خودت حرف بزن
در قدمهاے بلند شب یلدائے عشق

من که از خاصیت درد خبردار شدم
مے نشینم همه شبها به غزلخوانے عشق

باید از حادثه تا عشق قدم بگذاریم
تا بدانیم دلیل غم پنهانے عشق

تا میان من و تو فاصله ها حیرانند
مختصر مےکنم این قصه ے حیرانے عشق
دیدگاه ها (۱)

دلم‌ می‌خواست‌ در عصر دیگری‌ دوستت‌ می‌داشتم‌ !در عصری‌ مهرب...

خانه ام وقتی که می آیی تمامش مال توهرچه دارم غیر تنهایی تمام...

ای نگاهت داده دستم انتخاب شاعریدر تمام شعرهایم بی‌مهابا ظاهر...

دید مجنون را شبی لیلا به خواب کاسه ای در دست دارد خیس آبگفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط