رفت که لباسشو عوض کند که یاد خرج مادر مریضش افتاد..یاد اج

رفت که لباسشو عوض کند که یاد خرج مادر مریضش افتاد..یاد اجاره خونه ..جهیزه دخترش ...شهریه دانشگاه پسرش...برگشت به صاحب کارش گفت.: منو ببخشید......
دیدگاه ها (۵)

تنهایی انجاست که نبودنت اه هیچکس رو بلند نکنه

هیچ وقت نگو ازماست که برماست بگو خدا باماست...............

هنوز برایش نامه می نویسم مانند کودک نابینایی که هرروز برای م...

پولدار که باشی برف بهانه ای میشود برای لباس نو خریدن ...بادو...

تکپارتی درخواستی

پارت 2ا.ت لباس هایش را پوشید ولی احساس می‌کرد که خیلی ساده ا...

لحظه ی دیدار با تو درخواستی سلام🫡 خب من یه مدت فیک نوشتم ب...

پسر بد (67)

مربی موتور سوار

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

My idol

p23صدای پسرش هنوز در گوشش بود.اما همین که در عمارت بسته شد، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط