🌿 🌿 🌿 🌿

🌿 🌿 🌿 🌿
شود تا ظلمتم از بازی چشمت چراغانی

مرا دریاب ، ای خورشید در چشم تو زندانی !  خوش آن روزی که بینم باغ خشک آرزویم را

به جادوی بهار خنده هایت می شکوفانی  بهار از رشک گل های شکر خند تو خواهد مـُـرد

که تنها بر لب نوش تو می زیبد ، گل افشانی  شراب چشم های تو مرا خواهد گرفت از من

اگر پیمانه ای از آن به چشمانم بنوشانی  یقین دارم که در وصف شکر خندت فرو ماند

سخن ها بر لب «سعدی» ، قلم ها در کف «مانی»  نظر بازی نزیبد از تو با هر کس که می بینی

امید ِ من ! چرا قدر نگاهت را نمی دانی ؟

حسین_منزوی
دیدگاه ها (۲)

* * * * * * الا حمایت تو رمز استقامت منچنان که روی ماهت ، ...

هر زنی حقشه یکیو داشته باشه که با صدای خسرو شکیبایی تو هامون...

بی تو این دیده کجا میل به دیدن دارد قصه ی عشق مگر بی تو شنید...

تمام بغض های شبانه ام را🌸 🍃 تمام دلتنگیم را ، تمام خیابان را...

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شماافتاده در غرقابه‌ای تا ...

آخرین بازمانده از نسل سلیکا ☆☆☆ادامه=روی سنگ فرش لغزنده پل ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط