پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو

پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو

هر شب من و دیدار،در این پنجره با تو

از خستگی روز همین خواب پر از راز

کافیست مرا،ای همه خواسته ها تو

دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم

من یکسره آتش،همه ذرات هوا تو

پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم

ای هرچه صدا،هرچه صدا،هرچه صدا-تو

آزادگی و شیفتگی مرز ندارد

حتی شده ای از خودت آزاد و رها تو

یا مرگ و یا شعبده بازان سیاست؟

دیگر نه و هرگز نه،که یا مرگ که یا تو

وقتی همه جا از غزل من سخنی هست

یعنی همه جا-تو،همه جا-تو،همه جا-تو

پاسخ بده ازاین همه مخلوق چرا من؟

تا شرح دهم،از همه ی خلق چرا تو؟
دیدگاه ها (۲)

درین محاکمه تفهیم اتهام ام کن سپس به بوسه ی کارآمدی تمام ام...

دل، ماهی خسته‌ای که در تور افتاد در چاله عجب نیست اگر کور ا...

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من شب هجران نکند قصد دل آزار...

گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتی کو رفیق راز دا...

---ماه و شبحپارت هجدهم | شب‌های بی‌صدادو هفته از مرگ خانم کی...

(تک پارتی)رمان فیک نامجون | فانتزی | «ماه پشت پنجره»هیچ‌کس ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط