در دل شب شعله بر دیوار شهر افتاده بود

در دلِ شب، شعله بر دیوارِ شهر افتاده بود
خاک، بر بالینِ مادر، کودکی جان‌داده بود

سنگ بر سینه، نفس‌ها تنگ، اما شهرمان
پا نشسته در غبارِ زخم ها، استاده بود

رعد می‌غرید و باران می‌چکید از آسمان
لیک دستِ مردِ امدادآوری آماده بود

سختی آوار را بر خویش آسان کرده چون
دست او بر نبضِ ریزی نیمه‌جان افتاده بود

باد می‌نالید و ابر از زخمِ سنگین می‌گریست
کودکی در بغضِ خاموشش به خواب افتاده بود

گرچه دل ها از خروش خشم ها آکنده بود
لیک در هر چشمِ بینا شبنمی افتاده بود

هر که می‌آمد، ز دل، فریادِ یاری می‌کشید
هر که می‌رفت از کنار چشم او خونابه بود

گرچه دل ها از فراق دوستان درمانده بود
قلب ها از بغض دشمن توامان آکنده بود

یک پدر اینجا هنوز از کودکش شرمنده بود
چون که بی طاقت سراغ مادرش بگرفته بود

چرخ خیاطی او نون آور این خانه بود
حال کفشش بی رمق روی زمین افتاده بود

تاب کودک با عروسک تاب بازی میکند
در شبانگاهی که با خون شهید آغشته بود

گرچه امشب حادثه از سقف‌ها باریده بود
در دل شهرم سحر فجر فلق تابیده بود

صبح امید از دل شب، جمعه‌ای سر می‌رسد
وقتی آفاق جهان از ظلم و جور آکنده بود


✍ شاعر : فرشته خلیلی


💠 مجله‌ هنری‌ کانون
#انجمن_ادبی
#کانون‌فرهنگی‌تربیتی‌فاطمة‌الزهرا_س

🚩اخبار #جنگ_رمضان را با ما دنبال کنید

📡 با ما به روز باشید...


  🆔 @flowercitymahallat♨️
دیدگاه ها (۰)

📣📹 روایت شب‌های جزیره کیشسلام ودرودخدابررهبرشهیدعزیزترازجانم...

💚 #کلیپ_وایرالی سپاه چیکارش میکنه؟؟؟ 😅#خردکن_2026دمش گرم ،دا...

ستاد رسانه جنگ:عبور موشک ایرانی از پدافند صهیونیستی و برخورد...

دریادلِ ایستاده در برابر طوفان...نام تو با موج‌های خروشان خل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط