Part

Part²

ات ویو
تند تند رفتم درو باز کردم
هوپی خیلی خسته بود
تا منو دید پرت شد روم

ات : قربونت بشم بیا بریم تو اتاق کمکت کنم

نای حرف زدن نداشت بردمش توی اتاق
کتش درآوردم و لباسشم درآوردم

ات : میخوای بری حموم زندگیم؟

هوپی سرشو به علامت مثبت تکون داد

هوپی: میشه توهم بیای باهام(مظلوم)
ات: عاممم خببب یاچه حیح

پشت سرش رفتم داخل حموم
خودشو چسبوند بهم

ات: تروخدا کاری نکن امروز بکار خیلی مهمی دارم
هوپی:چه کاری( یکی از ابرو هاش بالاست)
ات: بهت میگم ( با انگشت زد رو لباش)
هوپی : باچه ماهزادم

(اینو بدونید آن همونقدر که ذوق کرد داره از درون آتیش میگیره که نکنه هوپی بچه بیشتر ازش دوست داشته باشه )

لباسامو درآورد لباسهای خودشم درآورد رفت داخل وان نشستم رو پاهاش شامپو برداشت و سرمو شست
یکم ریخته بود داخل چشمام
بخواطر همین نمی‌تونستم
درست چشمامو باز کنم
از این فرصت استفاده کرد
دستشو گذاشت روی پوصیم

آت: متن لفطا
هوپی: هیس بچه کوچولو

شروع کرد به مالیدن میخواست یکی از انگشتاش بکنه که نزاشتم

هوپی: گفتم دخالت نکن
آت: هرکاری می‌کنی فقط نکن توم

من الان چطوری بخش بگم بچه دارم نکن توم خب می‌خوام سوپرایزش کنم

هوپی: ایش باچه

با اینکه شرطا نرسیده بود کزاشتم

شرط پارت بعد
لایک ²⁶
کامنت ¹⁴
دیدگاه ها (۵۰)

Part3آت ویواز حموم اومدیم بیرون گزاشتم بخوابه تا ساعت۸ بعدش ...

میدونم این نامه ام به دستت نمیرسه زیبای خفتم اما اگر روزي ای...

part¹ات ویوچند روز بود حالت تهوع داشتماولش برام عادی بود چون...

Part 3ات ویواز خواب بلند شدمدستی دور کمرم حس کردم روی رحمان ...

part 12مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

نام فیک: عشق مخفیPart: 54ویو جیمین*بعد از چند دقیقه نفسش جا ...

نام فیک: عشق مخفیPart: 48ویو ات*صدام کردن که برم داخل. پاشدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط