" Win on love"

" Win on love"
Love wins in the end?
Part:19
تهیونگ:بچها پاشید برید آماده شید ، که زود بریم و بیایم
جیمین بلند شد و سری تکون داد به کوک کمک کرد که بلند شه داشتن سمت اتاق میرفتن که با صدای پدر تهیونگ میخ‌کوب شدن.
پ.ته:الان فهمیدم چرا پسرم بعد سال ها باخت. چون رقیبش کسی بود که دوستش داشت مگه نه؟
به تهیونگ نگاه کرد، تهیونگ خونش به جوش آمده بود و این رو فقط یه حرف برای خودش معنی نکرد.. میدونست چراغ قرمزی از سمت باباشه
ولی سکوت کرد. تا بتونه ازش مراقبت کنه
.....................
پ. جئون جونگ کوک
نوبت اون بود که بره آزمایش بده.. اما می‌تونست اعتراف کنه که حسابی ترسیده.. چشاشو بست و اروم بلند شد.
تهیونگ:میخوای همراهت بیام ؟
کوک:میشه‍؟.. از روی ناچاری نپرسید یه درخواست بود
تهیونگ:اره. .
کوک به همراه تهیونگ به داخل اتاق رفتن . کوک با پایین تنه برهنه جلوی اون و دکتر قرار داشت و داشتن ازش آزمایش می‌گرفتن. مدت زیادی نکشید که آزمایش رو گرفتن. و دکتر از اتاق خارج شد..
تهیونگ به سمت کوک رفت و بهش کمک کرد..
تهیونگ:من معذرت میخام..
همین جمله کافی بود ... تا کوک احساس کنه فقط یه اسیر نیست.. خواست جواب بده که تهیونگ برآید بغلش کرد و از اتاق خارج شد کنار جیمین گذاشتش.
تهیونگ:حواست به کوک باشه الان میرم.
آزمایش دو ساعتی طول می‌کشید و همه اونجا بودن حتی پدرش .
تهیونگ با دوتا کیسه خوراکی برگشت
یکیشون به جیمین داد و یکی دیگشو با احتیاط روی پای کوک گذاشت‌.
کنارش نشست و سرشو اروم روی شونه کوک گذاشت..
کوک که در حال خوردن شیر موز به نگاهی با چشمای درشتش به تهیونگ کرد که تهیونگ لبخند مستطیلی شکلی بهش هدیه داد..
دوساعت گذشت...
این دوساعت برای کوک بهتر از صبح گذشت.. حالش بهتر بود. انگار دیگه مجبور نبود.. فقط یه انتخاب و درخواست بود...
دیدگاه ها (۲۵)

بانو حمایت شنفیک نویسه🎀https://wisgoon.com/john_edward

" Win on love"Love wins in the end?Part:18جیمین کنار کوک نشس...

″Why we″His eyes are still shiningPart:4کوک:می‌تونست ولم کنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط