☟چادر را که از تو گرفتند؛

☟چادر را که از تو گرفتند؛

👧 روسریت را عقب کشیدند،
👖 شلوار ها را تنگ تر و کوتاه تر کردند،
و بعضا پاره پاره! !
👕 مانتو ها هم تنگ تر و کوتاه تر کردند،
همـــراه با رنگ های جیــــغ! !

☟و پس از مدتی...
تنوع!

👖 شلوار ها گشــــاد و نازک
👘 مانتو ها بلند و جلو باز!
و شلوارهایی به نام ساپــــورتــ!
✖ و روسری ها عقب تر و عقب تر. . .

✖ انقدر عقب که کم کم حتی افتادنشان به روی شانه عادی شد...!!

هر روز منتظری ببینی فردا چه از تو می خواهند🤕
☺ خودت بگو
☜این اسمش آزادیست؟!
✖ شده ای یک ابزار
☜یک وسیله
✖ در دستان نانجیبان

📲 از تو می خواهند در فضای مجازی این چهره و اندام عروسکی را به نمایش بگذاری...

💟 هزاران هزار لایک پای عکس هایت
کامنت های رنگارنگ یک عده هرزه که تو را تشویق می کنند به هرزگی
و تو سیر نمی شوی از این نگاه های کثیف

🖐 حواست باشد بانو ؛
دست مایه ی این نانجیب ها نشوی
✌ و بدان که عاشورا
دشمن تمام تلاشش را کرد که چادر از سر زینب کشد.

💟 زینب وار حجاب کن که دشمن حتی از سایه ی چادرت هم بترسد
به این می گویند صلابت_زینبی

https://sapp.ir/hejabzahrai
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

کن نیچیوا !😇عشقولیا اومدم با پارت ۳ این شاهکار...(*-*)مرسی ا...

پارت سیزدهم: انتخابِ سیاهآسانسورِ برج با صدای ناهنجاری تا طب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

#مافیا_عزیز_من#Part۳۱ تو اون لحظه دوباره بوسه ای روی لبات گذ...

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش دوم)

dark life = 20

ریاکشن

زانو خواهید زد؛ از والرین تا روبیو و تکرار تاریخ!✍ سید علیرض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط