بردم دل دیوانه خود بر سر بازار

بردم دل دیوانه خود بر سر بازار
گفتم بفروشم مگر این عاشق بیمار

هرکس که نظر کرد به من گفت شکسته است
دردا که ندارد دل بشکسته خریدار

گفتم که ندیمی بخرم بهر دل خویش
دیوانه ندیدم چو دلم در همه بازار

گویا که ز تقدیر ازل کار چنین است
هر کس که شد عاشق،شود او بیکس و بی یار

هر چیز که خواهی به کف آری تو در عالم
جز دوست که پیدا نتوان کرد به دینار
دیدگاه ها (۱)

‏روزگارا..تو اگر سخت به من میگیری،باخبر باش که پژمردن من آسا...

عشق یعنی باتو خواندن ازجنونعشق یعنی سوختنهاازدرونعشق یعنی سو...

آسمان" جای قشنگیست کبوتر باشیم"عشق" پرواز بلندیست بیا پر باش...

سلامی به زیبایی عشقبه لطافت دلبه نرمی ابریشم مهربانیبه وسعت ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط