انداختی از سکه بازار پری ها را
انداختی از سکه بازار پری ها را
بشمار وقتی میپرانی مشتری ها را
دامن طلای در تلاطم!!این همه دل را
در سادگی هم می بری وا کن زری ها را
رختی بپوش از ابرو رویا و کتابی کن
آئین شوخی هاو رسم دلبری ها را
می می بیاور هی بیاور کین سرم داغ است
ساقی عطش دارم رها کن مشتری هارا
امشب در این میخا نه ی بی خواب چشمی کو؟
تا مثل من رنگین ببیند گچ بری ها را؟
مستم بده پیمانه ها را پر تَرَک دستم
لولم ملولم لب به لب کن آخری ها را
خوابم خرابم هر دو چشمم خفته در بستر
تیمار کن یارا ! خمارا!بستری ها را
لب هام نمناک است و عطر بوسه ام سرخ است
ساقی بیا این ور رها کن آن وری ها را
مهدی فرجی
بشمار وقتی میپرانی مشتری ها را
دامن طلای در تلاطم!!این همه دل را
در سادگی هم می بری وا کن زری ها را
رختی بپوش از ابرو رویا و کتابی کن
آئین شوخی هاو رسم دلبری ها را
می می بیاور هی بیاور کین سرم داغ است
ساقی عطش دارم رها کن مشتری هارا
امشب در این میخا نه ی بی خواب چشمی کو؟
تا مثل من رنگین ببیند گچ بری ها را؟
مستم بده پیمانه ها را پر تَرَک دستم
لولم ملولم لب به لب کن آخری ها را
خوابم خرابم هر دو چشمم خفته در بستر
تیمار کن یارا ! خمارا!بستری ها را
لب هام نمناک است و عطر بوسه ام سرخ است
ساقی بیا این ور رها کن آن وری ها را
مهدی فرجی
- ۶۳۳
- ۲۵ فروردین ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط