روزی مردی روبه خداکرد وگفت خدایا چرا همسرم یک گل رز را که

روزی مردی روبه خداکرد وگفت خدایا چرا همسرم یک گل رز را که یک روز زنده است وروز دیگر میمیرد اینقدر دوست دارد ولی من که هرروز برایش میمیرم وزنده میشم دوست ندارد ..‌‌‌
خدا لبخندی زدو گفت دهنت سرویس خیلی قشنگ بود با لاین برام بفرستش
دیدگاه ها (۲)

اوچیها شیسویی

روزی مردی روبه خداکرد وگفت خدایا چرا همسرم یک گل رز را که یک...

روزی مردی روبه خداکرد وگفت خدایا چرا همسرم یک گل رز را که یک...

روزی مردی رو به حکیمی کرد و گفت:ای حکیم چرا همسرم یک گل رز ر...

روزی مردی رو به حکیمی کرد و گفت:ای حکیم چرا همسرم یک گل رز ر...

روزی مردی رو به حکیمی کرد و گفت:ای حکیم چرا همسرم یک گل رز ر...

روزی مردی رو به حکیمی کرد و گفت : ای حکیم چرا همسرم یک گل رز...

روزی مردی رو به حکیمی کرد و گفت:ای حکیم چرا همسرم یک گل رز ر...

روزی مردی رو به حکیمی کرد و گفت:ای حکیم چرا همسرم یک گل رز ر...

روزی مردی رو به حکیمی کرد و گفتای حکیم چرا همسرم یک گل رز را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط