Boss Mafias
Boss Mafias
Part:11
کوک : هی لارا ، نیازی نیست انقدر به خودت سخت بگیری ، میدونی که همچین اتفاقی نمیفته..
ــــــــــ سه روز بعد ــــــــــ
سوهو : جونگ کوک امشب قرار بود یه مهمونی دور هم داشته باشیم ، لارا هنوز نرسیده ، کجاست؟
لیسا: نکنه طوریش شده؟
در باز شد...
ـ من طوریم نشده ( خنده های بلند)
کوک: چ..چرا د..دستات خونیه؟
لارا: هیچی فقط...با خون یونا شراب درست کردم
کوک: کشتیش؟
لارا دستای خونیش رو بالا آورد
_Yes, only for you and your love.. you belong to me....I will make wine with the blood of everyone who loves you...
سوهو : چندشا ، حالم بهم خورد..
لیسا: اممم ، من و سوهو... مخفیانه...هفته پیش ازدواج کردیم..
کوک&لارا: چیییی؟؟؟
لیسا و سوهو: و اینکه...
هر دوشون با عشق به شکم لیسا خیره شدن...
لیسا و سوهو: یه فرشته تو راهه
جونگ کوک: هه هه سوهو جوننن ، بچه من از بچه تو بزرگ تره
سوهو: هاا؟؟
لارا : یعنی من یک ماهه حاملم ( لبخند)
ـــــــــــ دو سال بعد ـــــــــــ
جونگ کوک: عشقم کلارا خوابید؟
« اصلا که نیک نیم خودم نیست»
لارا : شیرش دادم ، دخترم مثل فرشتست
جونگ کوک: فرشته که تویی ، خوشگله
لارا: نه باباااا ، دخترم خوشگلیش به من رفته جذابیش به باباش
جونگ کوک: ایجاننن
و اینگونه زندگی سه نفره آنها با دل هایی پر از عشق که تنها برای یکدیگر میتپیدند به خوبی و خوشی ادامه دارد...
_The end
_ Jeonclaramrjk
پارت آخرش خیلی مسخره و چرت بود ، میدونم ، واقعا هیچ ایده ای نداشتمم دیگه...عذر میخوام
Part:11
کوک : هی لارا ، نیازی نیست انقدر به خودت سخت بگیری ، میدونی که همچین اتفاقی نمیفته..
ــــــــــ سه روز بعد ــــــــــ
سوهو : جونگ کوک امشب قرار بود یه مهمونی دور هم داشته باشیم ، لارا هنوز نرسیده ، کجاست؟
لیسا: نکنه طوریش شده؟
در باز شد...
ـ من طوریم نشده ( خنده های بلند)
کوک: چ..چرا د..دستات خونیه؟
لارا: هیچی فقط...با خون یونا شراب درست کردم
کوک: کشتیش؟
لارا دستای خونیش رو بالا آورد
_Yes, only for you and your love.. you belong to me....I will make wine with the blood of everyone who loves you...
سوهو : چندشا ، حالم بهم خورد..
لیسا: اممم ، من و سوهو... مخفیانه...هفته پیش ازدواج کردیم..
کوک&لارا: چیییی؟؟؟
لیسا و سوهو: و اینکه...
هر دوشون با عشق به شکم لیسا خیره شدن...
لیسا و سوهو: یه فرشته تو راهه
جونگ کوک: هه هه سوهو جوننن ، بچه من از بچه تو بزرگ تره
سوهو: هاا؟؟
لارا : یعنی من یک ماهه حاملم ( لبخند)
ـــــــــــ دو سال بعد ـــــــــــ
جونگ کوک: عشقم کلارا خوابید؟
« اصلا که نیک نیم خودم نیست»
لارا : شیرش دادم ، دخترم مثل فرشتست
جونگ کوک: فرشته که تویی ، خوشگله
لارا: نه باباااا ، دخترم خوشگلیش به من رفته جذابیش به باباش
جونگ کوک: ایجاننن
و اینگونه زندگی سه نفره آنها با دل هایی پر از عشق که تنها برای یکدیگر میتپیدند به خوبی و خوشی ادامه دارد...
_The end
_ Jeonclaramrjk
پارت آخرش خیلی مسخره و چرت بود ، میدونم ، واقعا هیچ ایده ای نداشتمم دیگه...عذر میخوام
- ۲۱۸
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط