وقتی که اعتماد من
وقتی که اعتماد من
از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغهای کودکانه عشق مرا
با دستمال تیره قانون میبستند
و از شقیقههای مضطرب آرزوی من
فوارههای خون بیرون میپاشید
وقتی که زندگی من
هیچچیز نبود
هیچچیز به جز تیکتاک ساعت دیواری
دریافتم
باید، باید، باید
دیوانهوار دوست بدارم
کسی را که مثل هیچکس نیست!!!!!!!
از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغهای کودکانه عشق مرا
با دستمال تیره قانون میبستند
و از شقیقههای مضطرب آرزوی من
فوارههای خون بیرون میپاشید
وقتی که زندگی من
هیچچیز نبود
هیچچیز به جز تیکتاک ساعت دیواری
دریافتم
باید، باید، باید
دیوانهوار دوست بدارم
کسی را که مثل هیچکس نیست!!!!!!!
- ۳۱۶
- ۲۶ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط