MY FAVORITE ENEMY

"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۱۱۰


"ویو جنا"
بعدش..درد داشتم..


به صندلی تکیه دادم و به خونش نگاه کردم.

جنا: یکی دو هفته پیش..در خونت و برام باز نمی کردی..ولی الان خودت اوردیم اینجا..

با پوزخندی الکی طعنه گفتم

کوک:..غذات و بخور..

جنا: نه دیگه...ممنون...

از جام بلند شدم .

کل روز به طرز سریعی گذشت..

و حدود ساعت ۸ شب زنگ خونه به صدا در امد.

جونگکوک از جاش بلند شد و درو باز کرد.

با دیدن کسی که پشت دره از جام بلند شدم.

کوک:اینجا چی میخوای؟
جئون:کی انقدر بی ادب شدی که به پدرت سلام نمیدی؟!

نگاهش به من افتاد.

جئون:میبینم مهمون داری...
جونگکوک به من نگاه کرد و گفت:

_مهمون نیست...

مثل اون شب که بخواطر ضایعه کردن پدرش رام داد خونه.

جئون طعنه امیز خندید و گفت:

_فردا سوم عمو و زن عموشه..میخواستم برم هتل و تا فردا اونجا باشم..ولی با خودم گفتم چرا هتل تا وقتی پسرم اینجاست..

یکم منتظر به جونگکوک نگاه کرد..

جئون:خب،پسرم...نمیزاری بیام داخل خونت؟؟

جونگکوک به اجبار کنار رفت..

جئون با قدمایی اروم نزدیکم شد و گفت:

_بابت عمو و زن عموت متاسفم..و متاسفم برایه خاکسپاری نبودم..

لبخندی الکی زدم و سرم و پایین انداختم.

برگشت سمت جونگکوک

جئون:خب..پدر پیرت خیلی خستس..کجا میتونه استراحت کنه؟؟
کوک:رو کاناپه...

جونگکوک خیلی جدی اینو گفت..

و جئون خندید.

جئون:خونت پنج تا اتاق داره...

کوک:ستاش خالیه.

جئون:پس دوتایه دیگه برایه تو و جناس؟؟
کوک:نه،جنا کنار من میخوابه..

سعی کردم..از پشت جئون جونگکوک و نگاه کنم و ببینم داره جدی میگه یا شوخی میکنه؟

جئون چرخید سمتم که تعجبم و جمع کردم.

جئون:خب پس یه اتاق می مونه برایه من...
دیدگاه ها (۷)

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۱۱۲"ویو جنا"فاصلمو باهاش بی...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۱۱۳"ویو راوی"جئون مکالمه جن...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۱۰۹"ویو جنا"جام خیلی خوب بو...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۱۰۸"ویو جونگ کوک"کل اون چند...

عشق فراموش نشدنی(پارت۱۳)

عشق فراموش نشدنی (پارت۱۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط