Part four.....
Part four.....
(May 17 , 2026)
با صدای آلارم گوشیش از خواب نازش بیدار شد و به دختری که بین بازوهاش مثل بچه گربهها خوابیده بود نگاهی انداخت و لبخندی رو لباش افتاد . اروم انگشتای کشیدن و باریکش رو سمت موهای دختر که رو صورتش ریخته بود برد و اونارو کنار زد.
با حس انگشتای دوست پسر جذابش چشماش رو باز کرد و بهش خیره شد
+صبح بخیر بنگ .
_صبح تو هم بخیر خانوم بنگ!
+امروز خیلی کار داریم کریس
_میدونم ، اما اگه نگران این هستی که امشب چی بپوشی واسه پارتی ، باید بگم نگران نباش چون پیراهن موردعلاقت رو که سه هفته پیش واست سفارش داده بودم رسید.
دختر با ذوق و چشمای گشاد شد از تعجب بلند شد و روی تخت ایستاد
+جدییی ، واااای بالاخرهه
_اوهوم ، حالا بهتره که بریم کم کم اماده بشیم ، جونسونگ گفت حداقل ساعت ۱۰ حرکت کنیم و بریم سمت ساحل
+خیله خب من برم دوش بگیرم ، بعدش وسایل رو جمع میکنمم
دختر قبل از پایین اومدن از تخت بوسهی کوچیکی روی لبای دوستپسرش گذاشت و سمت مستر داخل اتاق رفت .
_اگه اون شب داخل ویلا مهمونی نمیگرفتم چه اتفاقی میوفتاد...
بیخیال افکارش شد و رفت طبقه ی پایین و مشغول اماده کردن صبحانه واسه عشقش شد.....
_______
+هی کریس ... پیراهن ساحلیم چطوره؟
پسر به سمتش برگشت و سر تا پای دختر رو آنالیز کرد و لبخندی زد
_دوست دخترم توی هر لباسی زیباست
+خیله خب نمیخواد شلوغش کنی بهتره بریم ، لینا و جونسونگ هم با ماشین ما میانن
_اومم ، باشه
دختر خنده ای کرد و بوسهی عمیقی روی لباش زد ، میدونست اگه ادامه بدن کارشون طول میکشه پس بیخیال شد و سریع فاصله گرفت
+بزاریم واسه بعدِ ساحل ؟ هومم؟
لبخندی به شیطونیش زد و لباش رو گاز کوچیکی گرفت
_هرچی که دختر خوشگله بگه
_______
تقریبا کل دوستاشون رسیده بودن ، پسرا مشغول والیبال بودن و دخترا؟؟ مشخصا در حال افتاب گرفتن بودن البته اگه نگاه های خیره و مغرورانهی دوست پسراشون رو در نظر نگیریم .
÷هی پسرا... به نظرم بسه ... یکم بریم استراحت کنیم
_ بریم استراحت کنیم یا تو دوباره به دوست دخترت بچسبی؟
÷هی کریس معلومه که توی این وضعیت باید بهشون بچسبیم ، نگاشون کن ، کل پسرای ساحل دارن اونا رو نگاهاشون میخورن
کریس بدون هیچ حرفی به سمت عشقش رفت که تقریبا بدنش داشت رنگ میگرفت ، به سمتش خم شد و دم گوشش زمزمه کرد
_این دخترِ خوشگل مایل هستن تا به قولشون که داخل خونه دادن عمل کنن؟
تیتی با حالت جذابی عینک برندش رو در اورد و به فیس جذاب روبهروش خیره شد . میتونست حس کنه وقتی داشتن والیبال بازی میکردن نگاه های خیره و همچنین حرفای دخترای داخل ساحل رو بشنوه . پس با عشوه دستشو توی دستاش گذاشت
+اوممم ، البته ... با کمال میل .... بالاخره دخترای اینجا باید بفهمن که این جنتلمن یه دوست دختر داره که عاشقشه ... مگه نه مستر بنگ؟
دست دختر رو کشید و بلندش کرد و با دو دستش کمر دختر رو گرفت که این حرکتش برابر شد با قفل کردن دستای دختر دور گردنش
_منم همچین بدم نمیاد که داخل ساحل یه کار کنم که پسرا خودشون با دیدنم پا به فرار بزارن
دختر لبخندی زد و دم گوشش زمزمه کرد
+پس خواهشا اروم پیش برو نمیخوام مهمونی امشب بد پیش بره بنگ.....
Enddddd.....
(May 17 , 2026)
با صدای آلارم گوشیش از خواب نازش بیدار شد و به دختری که بین بازوهاش مثل بچه گربهها خوابیده بود نگاهی انداخت و لبخندی رو لباش افتاد . اروم انگشتای کشیدن و باریکش رو سمت موهای دختر که رو صورتش ریخته بود برد و اونارو کنار زد.
با حس انگشتای دوست پسر جذابش چشماش رو باز کرد و بهش خیره شد
+صبح بخیر بنگ .
_صبح تو هم بخیر خانوم بنگ!
+امروز خیلی کار داریم کریس
_میدونم ، اما اگه نگران این هستی که امشب چی بپوشی واسه پارتی ، باید بگم نگران نباش چون پیراهن موردعلاقت رو که سه هفته پیش واست سفارش داده بودم رسید.
دختر با ذوق و چشمای گشاد شد از تعجب بلند شد و روی تخت ایستاد
+جدییی ، واااای بالاخرهه
_اوهوم ، حالا بهتره که بریم کم کم اماده بشیم ، جونسونگ گفت حداقل ساعت ۱۰ حرکت کنیم و بریم سمت ساحل
+خیله خب من برم دوش بگیرم ، بعدش وسایل رو جمع میکنمم
دختر قبل از پایین اومدن از تخت بوسهی کوچیکی روی لبای دوستپسرش گذاشت و سمت مستر داخل اتاق رفت .
_اگه اون شب داخل ویلا مهمونی نمیگرفتم چه اتفاقی میوفتاد...
بیخیال افکارش شد و رفت طبقه ی پایین و مشغول اماده کردن صبحانه واسه عشقش شد.....
_______
+هی کریس ... پیراهن ساحلیم چطوره؟
پسر به سمتش برگشت و سر تا پای دختر رو آنالیز کرد و لبخندی زد
_دوست دخترم توی هر لباسی زیباست
+خیله خب نمیخواد شلوغش کنی بهتره بریم ، لینا و جونسونگ هم با ماشین ما میانن
_اومم ، باشه
دختر خنده ای کرد و بوسهی عمیقی روی لباش زد ، میدونست اگه ادامه بدن کارشون طول میکشه پس بیخیال شد و سریع فاصله گرفت
+بزاریم واسه بعدِ ساحل ؟ هومم؟
لبخندی به شیطونیش زد و لباش رو گاز کوچیکی گرفت
_هرچی که دختر خوشگله بگه
_______
تقریبا کل دوستاشون رسیده بودن ، پسرا مشغول والیبال بودن و دخترا؟؟ مشخصا در حال افتاب گرفتن بودن البته اگه نگاه های خیره و مغرورانهی دوست پسراشون رو در نظر نگیریم .
÷هی پسرا... به نظرم بسه ... یکم بریم استراحت کنیم
_ بریم استراحت کنیم یا تو دوباره به دوست دخترت بچسبی؟
÷هی کریس معلومه که توی این وضعیت باید بهشون بچسبیم ، نگاشون کن ، کل پسرای ساحل دارن اونا رو نگاهاشون میخورن
کریس بدون هیچ حرفی به سمت عشقش رفت که تقریبا بدنش داشت رنگ میگرفت ، به سمتش خم شد و دم گوشش زمزمه کرد
_این دخترِ خوشگل مایل هستن تا به قولشون که داخل خونه دادن عمل کنن؟
تیتی با حالت جذابی عینک برندش رو در اورد و به فیس جذاب روبهروش خیره شد . میتونست حس کنه وقتی داشتن والیبال بازی میکردن نگاه های خیره و همچنین حرفای دخترای داخل ساحل رو بشنوه . پس با عشوه دستشو توی دستاش گذاشت
+اوممم ، البته ... با کمال میل .... بالاخره دخترای اینجا باید بفهمن که این جنتلمن یه دوست دختر داره که عاشقشه ... مگه نه مستر بنگ؟
دست دختر رو کشید و بلندش کرد و با دو دستش کمر دختر رو گرفت که این حرکتش برابر شد با قفل کردن دستای دختر دور گردنش
_منم همچین بدم نمیاد که داخل ساحل یه کار کنم که پسرا خودشون با دیدنم پا به فرار بزارن
دختر لبخندی زد و دم گوشش زمزمه کرد
+پس خواهشا اروم پیش برو نمیخوام مهمونی امشب بد پیش بره بنگ.....
Enddddd.....
- ۱.۱k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط