نامسرزمین گرگینه ها

نام:سرزمین گرگینه ها
پارت:۴‌

اما...وقتی به سمت چپ نگاه کردم فقط همین یک درخت نبود بازم از همین درخت بود به سمت چپ رفتم شبیه یه راهرو بود که پر از درخت و سنگ ریزه است،وقتی نور خورشید به درخت ها برخورد میکرد سایه های درخت روی زمین می افتاد و این...از نظر من خیلی زیبا بود ولی تا به خودم اومدم دیدم وسط این راهروی درختی هستم سرم را تکون دادم یکم سر گیجه داشتم، اصلا یادم نبود که هنوز چیزی نخورده ام از اونجا دور شدم و توی راه یک شاخه درختی که لکه های قرمزی روش بود را برداشتم و گذاشتم کنار دانه های که کاشته بودم، ولی این شاخه درخت از نظرم،خیلی مشکوکه.
به سمت بازار رفتم هنوز مقداری پول داشتم که بتوانم برای خودم یکم خوراکی بگیرم اما تنها چیزی که توانستم بخرم نان بود و این بازم منو خوشحال میکرد. نان در راه خوردم ،امروزم باید طبق برنامه میرفتم سر کار به سمت خانه الیزا رفتم او خیلی پولدار بود و با من خوب رفتار میکرد مثل همون پیرمرد ولی...جز این دو نفر تمام همسایه ها با من بد رفتار میکردم چون خواهرم بیمار بود فکر میکردن من هم بیمار بودم و شایعه و اعتقادات مزخرفشان را پخش میکردند که من یک آدم نحس هستم البته که جدیدا حس میکنم علائم بیماری خواهرم را حس میکنم پس یعنی ممکنه منم بیماری خواهرم را به زودی بگیرم...
رسیدم به خانه الیزا و مثل همیشه برام فهرست آماده کرده بود که از کجا شروع کنم او واقعا مهربان بود.!
چند ماه گذشت کم کم داشت زمستان شروع میشد و حال خواهرم از قبل ضعیف تر میشد، و من هم کم کم داشتم بیمار میشدم بدنم داشت ضعیف میشد و پشت سر هم تب میکردم بیشتر اوقات سعی میکردم به روی خودم نیاورم ولی..کمی برایم سخت بود، من لباس گرمی برای پوشیدن نداشتم جز یه شنل که مال مادرم بود.!
سعی میکردم اتاق خواهرم گرم نگه دارم تا بیماریش شدید تر نشود.
نفس عمیقی کشیدم و ماسکم را روی صورتم گذاشتم و وارد اتاق خواهرم شدم فک نمی‌کردم اینقدر بیماری خواهرم واگیردار باشد...به او نگاه کردم باید حتما به حمام برود، پتو را کشیدم پایین و او را بلند کردم آنقدر بی جون بود که فقط می‌توانست چشمانش را باز کند و به حرکاتم نگاه کند آرام لبخندی زد و من کم کم بلندش کردم و به سمت حمام بردمش و...
------------------------------⁦-⁠ᄒ⁠ᴥ⁠ᄒ⁠-⁩---------------------------
این یکی پارت چطور بود؟
دیدگاه ها (۰)

نام:سرزمین گرگینه هاپارت۵ وقتی حمامش تمام شد لباس هایش را پو...

نام: سرزمین گرگینه ها پارت:۶بادقت به آن ها نگاه کردم...تقریب...

نام:سرزمین گرگینه‌هاپارت۳که یهو خواهرم چشماشو باز کرد و آرام...

نام :سرزمین گرگینه هاپارت:۲آرام در زدم و همسایه با کمی اخم و...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_296به جمله  اخرش کمی ف...

از دشمن تا عشق P:1 من اسمم میاست خوب من ناپدریم و مامانم با ...

پارت ۴رونا:داشتم شام رو آماده میکردم که یهو جونگ کوک عصبی او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط