میدانی...↓↓↓

میدانی...↓↓↓

بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی ... خسته نمیشوی !
بعضـی ها را هرچه قدر گوش دهی ... عادتــــ نمیشوند !
بعضـی ها هرچه تکرار شوند ... باز بکرند و دستــ نـخورده !
دیده ای ؟!
شنیده ای ؟!
بعضـــی ها بی نهایتـــ ــ♥ ـند !

مـــــثل توووو←♪آوا♪→♥
دیدگاه ها (۶)

《 .کنســــرت مرتضـــے پاشـــایــے. 》زمانــ:...

:-\

الھـــے من فــــــــــدات شم آجـــے مھربـــــونم عاشــــــقت...

سلااااااام مهربوناااااااا♥♡عزیزا من 2&3روز نیستم باید واسہ م...

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهفتم | اعتراف آخرسکوت کلبه، از صدای گل...

پارت ۳۱ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

پارت پنجاهم | «من دیگه نمیام!»پارک لاراساعت از یک و نیم شب گ...

مهمونی پارت ۵۷

سایه‌های کلاغپارت سی‌وپنجم | حقیقتی که خون می‌خواستهلیکوپتر ...

پارت ۱۶ صبح روز بعد...همین که آریانا وارد مدرسه شد، حس عجیبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط