تو را نمی دانم

تو را نمی دانم !
اما من به تمامِ این کوچه و خیابان ها
به تمامِ قطارهایِ از راه نرسیده
به مسافرهایِ خسته
به پیرمردِ منتظر
به همه ی دنیا اصلا !
گفته ام که با تو نسبت دارم
گفته ام که عاشقت هستم
رسوا کرده ام خودم را
و دیگر کاری از دستِ تو
جز گرفتنِ دستانِ من
و دور شدن از اینجا به
گوشه ی خوشبختیِ کوچکِ خودمان
بر نمی آید !
تو را نمی دانم !
اما من
همین روزها با خدا مذاکره خواهم کرد
یک مذاکره ی یک طرفه
که برنده ی نهایی من باشم
می خواهم باران را
آفتاب را
ابر را
اصلا تمامِ کائنات را
یک روز به دستِ من بدهد
تا تمامِ محاسبات را درهم بریزم
و هیچکس نفهمد
من در یک گوشه ی دنیا
چگونه
دوست داشتنت را
عطری کردم
و پوشاندم دنیا را
از بویِ خوشِ
خواستنت !


#عادل_دانتیسم
دیدگاه ها (۹)

آدم وقتی دلش میگیردباید گوشی را برداردکف اتاق دراز بکشدشماره...

گلهای خانه تو را می شناسندو با طنین خوش گام تو آشنایندوقتی ب...

خودم راقانع میکنمکه شاید نمیخواند..که شاید به گوشش نمیرسد .....

دیروز رهگذران پلی با سیلاب رفتند! بازیگری با سکسکه، شاعری با...

تو شدی دلیل زندگیم 💘بی تو بودن رو نمیخوام 🥹🫂تو یه نعمت پنهان...

نمی خواهم رمانتیک باشم یا با حرف ارام کردن را در حرف هایم بر...

پارت پانزدهم -حقیقت-

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط