فیک خودکشی آیو

فیک خود/کشی آیو
پارت ۵
آیو ویو
یهو حالم بد میشه و بیهوش میشم
*چند دیقه بعد
به هوش اومدم
(جیغغغغغغغغغغغ)
جیمین بالای سرم بود
_ترسوندی منو اه
+خب چیه منتظرت بودم بیدار شی باهات کار داشتم
_چ کاری؟
+میخواستم بگم ک تو دو قلو داشتی ک....یکیشون مرده و اون یکی به دنیا اومده
_چییییییییییییییییییی......؟
+اره دیگه.....(اروم)
+میخوای به بقیه بگم بیان تو؟
_فقط تهیونگ و جیسو و رزی و نامجون
+باشه
*وقتی تهیونگ و جیسو و رزی و نامجون اومدن
تهیونگ:حالت بهتره؟
جیسو:میخوای بریم خونه
نامجون:نترس ما باهاتیم
رزی:حالت بهتر میشه
_مرسی از همتون ولی میخواستم ی رازی رو بهتون بگم
+چی؟
_خداییش قول میدین به کسی نگین؟
+اره
_شوگا زن دوم داشته که منشی سرکارش بوده من فهمیده بودم ولی بهش نگفتم چون خیلی وقت بود از هم طلاق گرفته بودیم
‌و بچه ها هم وضیعتشون خوب نمیشد🥲
+خیلی بد شد که
_اره ولی به کسی نگین
+باشه نمیگیم
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

واااااای یاد قبل خودم افتادم عرررررر😂💔

همینه ک هست😂😈

شوگا کراشمب مناسبت ۷۰ تایی💙🌊

عرررر مرسی منو ۷۰ تایی کردین(:♡ی پست خفن میزارم💜💙

سناریو درخواستی وقتی اونا دارن ما رو نگاه میکنن و ما می‌فهم...

پس بدو بیا بغل داداشی ببینم منم دویدم و رفتم بغلش و سفت بغلش...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۱0

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط