حصار گل سرخ

حصار گل سرخ
قسمت چهاردهم

حالت و رنگ موها و صورتش عوض شد و شبیه جیمین شد.هنوز دستمو ول نکرده بود و داشت به گریه می افتاد.روی زانو افتاده بود.
جیمین تو این مدت دستمو نمیکشید.اما الان دوباره داشت دستمو میکشید:بیا بریم!
_صبر کن!
دستمو روی صورت خیس از اشک لونا که حالا شبیه جیمین بود کشیدم،اشکشو پاک کردم و نوازشش کردم:ببخشید ولی نمیتونم پیشت بمونم.مراقب خودت باش.
و دنبال جیمین کشیده شدم.
لونا ناامیدانه گریه کرد:نروو!با این کار خودتو نابود نکن!
از گریش داشت گریم میگرفت.جلومو نگا نمیکردم،وقتی خوردم به کسی،تازه متوجه شدم که حواسم به جلوم نبود.کسی که بهش خوردم جیمین بود.
+نگرانش نباش.دوباره سرپا میشه.چرا انقد سردرگم و غمگین بنظر میای؟نکنه باور کردی که عشق خطرناکه؟!
_خطرناک باشه یا نباشه،نمیدونم قابل اعتماد هست یا نه.به اعتمادت خیانت میکنه یا نه...
+خیانت نمیکنه.قول میدم.عشق واقعی به اعتمادت خیانت نمیکنه.
داشتیم به سمت یه محله میرفتیم.انگار داخل یه شهر بودیم.رفتیم توی یه کافه که فضای داخلی چوبی داشت.لامپ های کوچیک زرد هم اطراف کافه رو روشن میکرد.منو سر یه میز نشوند و خودشم روبروم نشست.دستامو از روی میز گرفت و گفتگومون ادامه پیدا کرد:عشق حقیقی به اعتمادت خیانت نمیکنه،تاابد باهات میمونه.و قلبت هم حسش میکنه.اونی که عشق حقیقی باشه رو حس میکنه.
دیدگاه ها (۰)

حصار گل سرخقسمت پانزدهمخب ادم ابی!من اگه عاشق تو‌شده باشم چی...

حصار گل سرخ قسمت شانزدهمجیمین دنبال هانیز دوید.وقتی رسید جلو...

حصار گل سرخقسمت سیزدهمرایلا یه لحظه مردد شد اما سریع تصمیمش ...

حصار گل سرخ قسمت دوازدهممنو برد و رو یکی از صندلی های خالی ن...

عشق دردناکp⁸_ولی من حالم ازت بهم میخورهبلند شدم که سمت در بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط