وقتی به خانه رسیدند، سوآ حتی حوصله تعارف یا حرف زدن نداشت

وقتی به خانه رسیدند، سوآ حتی حوصله تعارف یا حرف زدن نداشت. کفش‌هایش را سریع درآورد، بدون اینکه چیزی بگوید مستقیم به اتاقش رفت. لباسش را عوض کرد، روی تخت افتاد و قبل از اینکه حتی فکرهایش را جمع کند، از شدت خستگی به خواب رفت.
دیدگاه ها (۹)

صبح زود، صدای زنگ در، سوآ رو از خواب بیدار کرد.با چشمای خواب...

وی کتابخونه، سوآ بین قفسه‌ها می‌چرخید و هر چند دقیقه یک‌بار ...

سوآ توی ماشین کنار پنجره نشسته بود و داشت به چراغ‌های خیابون...

بعد از کلی خنده و عکس و خوردن کیک، کم‌کم وقت رفتن رسید.همه ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط