یک لحظه پذیرای تنم باش عزیزم

یک لحظه پذیرای تنم باش عزیزم
آغوش بر این چشم ترم باش عزیزم

من چشم کنم فرش رهت تاکه بیایی
تو عطر بهار نفسم باش عزیزم

من سائلم و تشنه تر از خار مغیلان
تو بارش باران به سرم باش عزیزم

من غرق نگاهم توام ای چشم تو آبی
تو ماه و خیال نظرم باش عزیزم

اینک که تو در بزم من آرام گرفتی
با بوسه پذیرای لبم باش عزیزم

فرصت بده تا عشق نثارتوکنم من
اینگونه تو عذرای دلم باش عزیزم

دیدگاه ها (۲)

ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم آشنایِ من و بیگانه تورا گم...

باز هم هیچ دلی مثل دلم تنها نیستخسته تراز دل من بازدر این دن...

باز هم آمده ای تا دل من خام شودعشق تو در سر من باعث سرسام شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط