ديرگاهی‌ست که تنها شده‌ام

ديرگاهی‌ست که تنها شده‌ام
قصه غربت صحرا شده‌ام

وسعت درد فقط سهم من است
باز هم قسمت غم ها شده‌ام

فقط آئينه ز من با خبر است
که اسير شب يلدا شده‌ام

من که بی‌تاب شقايق بودم
همدم سردی يخ ها شده‌ام

کاش چشمان مرا خاک کنيد
تا نبينم که چه تنها شده‌ام

ارس آرامی
دیدگاه ها (۰)

ديرگاهی‌ست که تنها شده‌امقصه غربت صحرا شده‌اموسعت درد فقط سه...

امشب این زندان عجب حال و هوای داردگپ زدن با در و دیوار چه صف...

رفتنت رفتن جانست کمی حوصله کنآتشی بر دو جهانست کمی حوصله کنم...

رفتنت رفتن جانست کمی حوصله کنآتشی بر دو جهانست کمی حوصله کنم...

ديرگاهيست که تنها شده امقصه غربت صحرا شده اموسعت درد فقط سهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط