در دست من بگذار آن دستان تنها را

در دست من بگذار آن دستان تنها را
در من بریز آشوب آن چشمان زیبا را

حیف است جای دیگری پهلو بگیری عشق!
پهلوی من پایین بیاور بادبانها را

بی طاقتی های تو را آغوش وا کردم
مانند بندرها که توفانهای دریا را

بر صخره های من بکوب اندوههایت را!
بر ماسه هایم گریه کن غمهای دنیا را.!

اسم تو را بردم لبان تشنه ام خشکید
مثل دهان نیل وقتی اسم موسی را...
دیدگاه ها (۱)

در دست من بگذار آن دستان تنها رادر من بریز آشوب آن چشمان زیب...

در دست منبگذار آن دستان تنھا رادر من بریزآشوب آن چشمان زیبا ...

دریا سرود گم‌شده‌ای ریختدر گوش صخره‌های خزه بستهاهریمن پلید ...

نمیبخشمت p.7

«معشوق سابق» پارت پنجاه

خنده های شیرین..

خنده های شیرین...

خنده های شیرین..

خنده بازار...

گفت آخ آخ دلا از دست تنهایی به جونُم، گفتم منکه همه‌ی درونم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط