🌼گیسوی شب🌼
🌼گیسوی شب🌼
# پارت بیست ونه...
آریا:
یاشار جواب نمی داد در حمام رو باز کردم ورفتم اتاقم کسی من اینجوری با بالاتنه ای لخت نبینه ۰موهام سشوارزدم ولباس پوشیدم واز اتاقم اومدم بیرون ورفتم تو سالن گلین تنها نشسته بود وداشت کتابی رو میخوند
- کسی نیست ؟ یاشار کو؟
گلین سرشو بلند کردوگفت : یاشار همینجا بود یهو غیبش زده خانم جونم پیش مادرته آقاجونم که مثله همیشه نیست گالری
- تا این وقت شب؟
گلین لبخندی زدوگفت : آخه گاهی وقت اینجوری مثله نمایشگاه تا دیروقت گالری رو باز میزارن
لبخند زدم وگفتم : اها
آقا جون یه گالری فرش وتابلو فرش داشت اونم نه هر فرش وتابلویی جنس هاش هر کدوم یه عتیقه محسوب می شد
- یاشار...
گلین باخنده گفت : خدا می دونه کجا داره فضولی می کنه۰
خندیدم وگفتم : همیشه همینجوری بوده
- چی دارید میگید پشت سرمن برات قهوه درست کردم یعنی چشاتون ضعیف بود منو ندیدید تو آشپزخونه ۰
متعجب نگاش کردم یه لیوان بزرگ گذاشت رو میز وگفت : بخور غلیظ نیست می دونم اینجوری دوست داری
لبخند زدم وازش تشکر کردم
یاشار : گلین گیسو فردا مرخص ؟
گلین : آره مرخص ولی یه مدت باید استراحت مطلق باشه بخاطر کمرش که آسیب دیده
متعجب گفتم : کمرشم آسیب دیده
یاشار ناراحت گفت : می بینی عاقبت کاربچگونه امون
خندیدم وگفتم : مرد گنده تو کجات بچه است
یاشار با انگشتاش شروع به شمارش کرد وگفت : ۲۶ تا انگشت شد خودت چی ؟
شش تا انگشت دیگه اضافه کن
گلین با خنده نگامون کردوگفت : ولی انگار هم سن هستید
یاشار : پسردایی جان بزنم به تخته خوب موندی
خندیدم وسرمو تکون دادم براش
یاشار : برای خودت متعصف باش که هنوز زنم نگرفتی
گلین خندید ویاشار گفت : من خدا بخواد امسال متاهل میشم زودم میخوام بابا بشم
- بسلامتی منتظریم
گلین لبخندی زدوگفت : من میرم اتاقم فعلا
گلین که رفت یاشار کلی شیطونی کرد وبعدم با هم فیلم دیدیم تا وقتی آقا جون وعمو وبابا اومدن مامان وخانم جونم اومدن گلینم از اتاقش اومد پایین ومیز شام رو چید ساعت یازده شب ما داشتیم شام میخوردیم این خونه همه چیزش عجیب بود ادم هاش رفتارا وکاراشون وحالا شام خوردن تو این ساعت شب
بعد از شام تو جمع بزرگترها نشستیم وحرف زدیم بابا از کارش راضی بود وداشت با عمو حرف می زد آقا جون یکم خسته بود زود رفت خوابید وبقیه هم پشت سرش آخرین نفراتم منو یاشار بودیم که رفتیم اتاق من ویکم حرف زدیم ویاشار شب اونجا موند چون خسته بودم خیلی زود خوابم بردونفهمیدم آخرین حرف یاشار چی بود
# پارت بیست ونه...
آریا:
یاشار جواب نمی داد در حمام رو باز کردم ورفتم اتاقم کسی من اینجوری با بالاتنه ای لخت نبینه ۰موهام سشوارزدم ولباس پوشیدم واز اتاقم اومدم بیرون ورفتم تو سالن گلین تنها نشسته بود وداشت کتابی رو میخوند
- کسی نیست ؟ یاشار کو؟
گلین سرشو بلند کردوگفت : یاشار همینجا بود یهو غیبش زده خانم جونم پیش مادرته آقاجونم که مثله همیشه نیست گالری
- تا این وقت شب؟
گلین لبخندی زدوگفت : آخه گاهی وقت اینجوری مثله نمایشگاه تا دیروقت گالری رو باز میزارن
لبخند زدم وگفتم : اها
آقا جون یه گالری فرش وتابلو فرش داشت اونم نه هر فرش وتابلویی جنس هاش هر کدوم یه عتیقه محسوب می شد
- یاشار...
گلین باخنده گفت : خدا می دونه کجا داره فضولی می کنه۰
خندیدم وگفتم : همیشه همینجوری بوده
- چی دارید میگید پشت سرمن برات قهوه درست کردم یعنی چشاتون ضعیف بود منو ندیدید تو آشپزخونه ۰
متعجب نگاش کردم یه لیوان بزرگ گذاشت رو میز وگفت : بخور غلیظ نیست می دونم اینجوری دوست داری
لبخند زدم وازش تشکر کردم
یاشار : گلین گیسو فردا مرخص ؟
گلین : آره مرخص ولی یه مدت باید استراحت مطلق باشه بخاطر کمرش که آسیب دیده
متعجب گفتم : کمرشم آسیب دیده
یاشار ناراحت گفت : می بینی عاقبت کاربچگونه امون
خندیدم وگفتم : مرد گنده تو کجات بچه است
یاشار با انگشتاش شروع به شمارش کرد وگفت : ۲۶ تا انگشت شد خودت چی ؟
شش تا انگشت دیگه اضافه کن
گلین با خنده نگامون کردوگفت : ولی انگار هم سن هستید
یاشار : پسردایی جان بزنم به تخته خوب موندی
خندیدم وسرمو تکون دادم براش
یاشار : برای خودت متعصف باش که هنوز زنم نگرفتی
گلین خندید ویاشار گفت : من خدا بخواد امسال متاهل میشم زودم میخوام بابا بشم
- بسلامتی منتظریم
گلین لبخندی زدوگفت : من میرم اتاقم فعلا
گلین که رفت یاشار کلی شیطونی کرد وبعدم با هم فیلم دیدیم تا وقتی آقا جون وعمو وبابا اومدن مامان وخانم جونم اومدن گلینم از اتاقش اومد پایین ومیز شام رو چید ساعت یازده شب ما داشتیم شام میخوردیم این خونه همه چیزش عجیب بود ادم هاش رفتارا وکاراشون وحالا شام خوردن تو این ساعت شب
بعد از شام تو جمع بزرگترها نشستیم وحرف زدیم بابا از کارش راضی بود وداشت با عمو حرف می زد آقا جون یکم خسته بود زود رفت خوابید وبقیه هم پشت سرش آخرین نفراتم منو یاشار بودیم که رفتیم اتاق من ویکم حرف زدیم ویاشار شب اونجا موند چون خسته بودم خیلی زود خوابم بردونفهمیدم آخرین حرف یاشار چی بود
- ۱۶.۶k
- ۱۵ تیر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط