روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسدی به فقیری داد. فقیر

روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسدی به فقیری داد. فقیر لبخندی زد و سبد را گرفته و از قصر بیرون رفت. فقیر همه آنها را دور ریخت و به جایش گلهایی زیبا وقشنگ در سبد گذاشت و بازگردانید. ثروتمند شگفت زده شد و گفت: چرا سبدی که پر از چیزهای کثیف بود، پر از گل زیبا کرده ای و نزدم آورده ای؟! فقیر گفت: هر کس آنچه در دل دارد می بخشد!!
درجهان سه چیز است که صدا ندارد:
مرگ فقیر
ظلم غنی
چوب خدا
دیدگاه ها (۲)

وقتی با مشکلات روبرو میشویم ، به خدا میگوییم چرا من ؟ اما زم...

My first thought in the morning is always "you" . . . ...

خدایا دستانم را به پهنای اسمانت میگشایم اما مگر میشود اسمانت...

به خاطر بسپار " ..زندگی بدون چالش ؛ مزرعه بدون حاصل است. تنه...

dark life = 12

. روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسدی به فقیری داد. فقیر ل...

!روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسدی به فقیری داد. فقیر لب...

روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسدی به فقیری داد. فقیر لبخ...

. روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسدی به فقیری داد. فقیر ل...

روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسدی به فقیری داد. فقیر لبخ...

. روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسدی به فقیری داد. فقیر ل...

روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسدی به فقیری داد. فقیر لبخ...

. روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسدی به فقیری داد. فقیر ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط