در چشمِ تو دیدم غمِ پنهـان شدهات را
در چشمِ تو دیدم غمِ پنهـان شدهات را
پنهـان نکن احساسِ نمـایان شدهات را
یا دست بر این قلبِ پریشان شده بگذار
یا جمع کن آن موی پریشان شدهات را!
جز شانهی پُر مهرِ تو کو شاخهی امنی
گنجشکِ -کم و بیش- هراسان شدهات را؟
گاهی به نگاهی شده یک پنجره وا کن
این عاشقِ پابندِ خیـابان شدهات را
از هر چه به جز چشمِ تو کافر شده این مرد
آغوش گشا تازه مسلمان شدهات را...!
💞 💞
پنهـان نکن احساسِ نمـایان شدهات را
یا دست بر این قلبِ پریشان شده بگذار
یا جمع کن آن موی پریشان شدهات را!
جز شانهی پُر مهرِ تو کو شاخهی امنی
گنجشکِ -کم و بیش- هراسان شدهات را؟
گاهی به نگاهی شده یک پنجره وا کن
این عاشقِ پابندِ خیـابان شدهات را
از هر چه به جز چشمِ تو کافر شده این مرد
آغوش گشا تازه مسلمان شدهات را...!
💞 💞
- ۹۰۱
- ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط