فیک‌: شروعی به نام نفرت و پایانی به نام عشق

فیک‌: شروعی به نام نفرت و پایانی به نام عشق
part⁴

《 15 نوامبر 2023 》

صدای بوق ماشینا کل خیابان پُر کرده بود
با اعصبانیت دستی لای موهای بلند مشکی رنگش کرد و هوف بلندی کشید
دستش روی بوق گذاشت و پشت سر هم روی بوق ماشین فشار میداد

" راه بیوفت دیگه "a.t

نگاهی به ساعت مچی دست کرد
به موقع نمی‌رسید
کنار جاده متشین پارک کرد
کیفش برداشت و در ماشین قفل کرد
به اندازه خیابان، پیاده‌رو های شلوغ بود
از لابه‌لای مَردم گذر می‌کرد
به داخل کوچه‌ای پیچید

اما قبل از اینکه به داخل بره به مَردی درشت هیکل برخورد کرد
نزدیک بود بیوفته که توسط مَرد گرفته شد
نگاهی به مَرد کرد
خودش بود
همون مَردی که چهارسال پیش فرشته‌ی نجاتش شد

باهم چشم تو چشم شدن
با شک به هم دیگه خیره شده بودن
دختر تصمیم گرفت باهاش مثل غربیه رفتار کنه

" اوح..خیلی ممنونم که گرفتیم "a.t

از قبل مَرد بیرون آمد
کتش مرتب کرد

" خیلی ازتون ممنونم جناب "a.t

بدون هیچ حرفی فقط سری تکون داد و از کنارش رد شد

خودشو سریع به دادگاه رسوند
تا ساعت 5 عصر داخل دادگاه بود تا کارش تموم شد
کل دادگاه فکروذکرش پیش پسر قفل شده بود
سرش تکون داد تا از ذهنش خارج شه

در ماشین باز کرد و خارج شد
به داخل ساختمان رفت
و وارد اتاق بزرگی شد که در آنجا جلسه برگزار می‌شد

به خواسته یکی از دوستاش آمده بود اینجا تا مشکل کارش حل کنه
روی صندلی نشست و به دیوار روبه‌روش خیره شد
باصدای دوستش از افکارش خارج شد

+ ا.ت؟

" اوح...دای‌هیون امدی "a.t

+ ببخشید منتظرت گذاشتم ترافیک سنگینی بود

" ایرادی نداره خودم توی ترافیک بود "a.t

+ ا.ت، ازت خواهش میکنم این قضیه حلش کن داره به کارم صدمه میزنه

" تا اونجایی که فهمیدم طرف زیادی گنده‌حرفه باید حرفای درشتی بهش زد "a.t

+ ا.ت مواظب حرفات باش، حواست باشه بهش چی میگی

" حواسم که هست ولی اگه بی‌احترامی کنه جوابشو میگیره "a.t

+ فقط حرف حقو بزن جوابشو نده آدم خطرناکیه

" حقوق اینجور چیزا حالیش نیست "a.t

+ ولی ا.ت باید اینجا حواست باشه طرف خیلی خطرناکیه

" مگه کیه؟ "a.t

+ طرف مافیاس؛ رئیس کولادا ، کل مافیا‌های کره زیر دستشه

" دای‌هیون...هر کی میخواد باشه باید مشکل حل بشه مهم نیست کیه "a.t

+ ا.ت توروخدا نمیخوام مشکلی پیش بیاد

" دای‌هیون حواسم هست نگران نباش "a.t

" حالا این یارو کی میاد؟ نیم ساعته دیر کرده "a.t

" اوح شرمنده خانم منتظرت گذاشتیم "jk

نگاه دختر و دای‌هیون به طرفش برگشت
از دیدار درباره‌ش باهاش شکه شد

+ سلام آقای جئون

نزدیک دختر شد
با چشمای گشاد شده از تعجب نگاش می‌کرد

نیشخندی زد
دست دختر گرفت و روی دستش بوسید

" از آشنایی باهاتون خوشبختم خانم "jk

لبخندی زد روی صندلی نشست

"بابت تاخیرم عذر میخوام... "jk

" ... بیاید هرچه زودتر شروع کنیم "jk
دیدگاه ها (۴)

فیک‌: شروعی به نام نفرت و پایانی به نام عشقpart⁵سرش تکون داد...

فیک‌: شروعی به نام نفرت و پایانی به نام عشقpart⁶" از آشنایی ...

فیک: گودال part¹⁶خواست به طرف فَرد بره و نقاب شو برداشت ببین...

فیک:گودال part¹⁵" غیر از تلفن تهیونگ از بقیه هم باید جواب بد...

#عشق زیبای منPart2ا/ت داشت به سمت خونه میرفت که یهو یه ماشین...

پرنسس من 21

سلام به همگی ヾ(^-^)ノاین اولین هنتایی هست که می نویسم پس اگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط