از تمام کوچه ها امشب طلب کارم تو را

از تمام کوچه ها امشب طلب کارم تو را
تب گرفتم از فراقت باز بیمارم تو را
توی گلدان با نگاه پشت قاب پنجره
در هوای رد شدن هر روز می کارم تو را
آسمانی می شوم لبریز از ابری سیاه
قطره قطره در خودم هر روز می بارم تو را
گوشه ی تنهایی ام با یاد تو کز می کنم
تا از این تنهایی بی رحم بردارم تو را
با تمام خاطراتت خلوتم پر می شود
هیچ می دانی چرا؟چون دوست می دارم تو را
دیدگاه ها (۵)

مرا "جانم" صدایم کنصدایم کن مرا باعشقاز این بن بست تنهایی و ...

یک فرصتِ طولانی از چشمِ تو می‌خواهمآن روز تو خواهی گفت: می‌ف...

امشبَم شعرت دوباره شعر نابی دیگرستلحظه ای که زلفها،در پیچ وت...

چرا شعری نمی گویی، برای حال تبدارم؟چه میخواهی تو از جانم؟که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط