شما را نمی دانم

شما را نمی دانم
اما من نقاب های زیادی دارم…
نقاب «زنی خوشبخت»
در جمع فامیل
«زنی با رو بنده»
در مناسبت های مذهبی
«زنی روشنفکر»
در گالری ها
«زنی مرفه»
در بازارچه
«زنی متمدن»
زمانی که در کافه سیگار روشن می کنم
«زنی با رژلب قرمز»
در رویاهای ممنوعه
«زنی با کفش های پاشنه بلند»
شبی که به کنسرت می روم
و
«روسپی»
در تختخواب شب جمعه

فقط زمانی «خودم» هستم که
پشت درهای بسته
«تنها»
یا «داد» می زنم یا «زار»
دیدگاه ها (۳)

هیچ کس دراین دنیا کامل نیستاگر از آدمها بخاطر اشتباهاتشان دو...

تو15سالگی بم گفتی دوست دارم... تو15سالگی برای اولین بار گفتم...

میشه یک نفر را داشته باشید که وقتی از زمین و زمان شاکی شدید،...

حساسیت زنـانه ی مرا به پـایِ " حـسـادت " نگذار مــن فقط به ه...

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART²...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط