چندپارتی وقتی برای اینکه لجش رو در بیاریptend
چندپارتی: وقتی برای اینکه لجش رو در بیاری...pt⁴(end)
تهیونگ شکه بود و نمیتونست کار های سایو رو درک کنه!:"سایو...میشه عین آدم حرف بزنی بفهمم دردت چیه؟؟"
+"کیم تهیونگ!! اینو بفهم...وقتی تو حق داری بری یه دختر رو دلداری بدی..باعث بشی استرسش کم بشه..پس منم حق دارم برم با هرکی دلم میخواد حرف بزنم!"
خواست از اتاق بره بیرون ولی تهیونگ دستشو گرفت:"صبر کن ببینم..."
+"چیه؟*عصبی*"
تهیونگ چند ثانیه بعد گفت:"تو...تو الان میخواستی از من انتقام بگیری چون حسودی کردی؟؟"
+"کی گفته من حسودی کردم؟"
"معلومه کاملا اصلا هم حسودی نکردی! پس میخواستی..حرص منو در بیاری خانم کوچولو؟؟"
و پوزخند زد و به سایو نزدیک تر شد...سایو اعتراضی گفت:"عههههه من کی حسودی کردمم هااا؟؟من اصلا کی گفتم که حسودی کردم؟؟"
+''مگه حتما باید بگی؟"
سایو دست به سینه وایساد:"اصلا برو هرکی که دلت میخواد رو بغل کن برو هرکی که دلت میخواد رو دلداری بده به من چه اصن...برو کنار میخوام بخوابم!"
و خواست تهیونگ رو کنار بزنه که تهیونگ سعی کرد بغلش کنه:"هی بیا اینجا ببینم..*خنده*"
+"ولم کن برو اون دختره رو بغل کن"
سایو همش تقلا میکرد و نمیزاشت تهیونگ بغلش کنه ولی تهیونگ محکم اونو کشوند تو بغلش...و محکم فشردش..تهیونگ در حال خنده بود و سایو حرص خوردن:"عههههه حرص منو در میاری بعد هر هر میکنییی"
+"پس قبول کردی که حرصی شدی!"
"نه خیرم"
تهیونگ روی موها و صورت سایو رو ب**و**س**ی**د...در حالی که موهای سایو رو نوازش میکرد گفت:"خانم کوچولو...به چی حسودی میکنی؟؟
تو که میدونی برام از همه ی اون دخترا با ارزش تری..سعی نکن حرصمو در بیاری..عواقب خوبی نداره!
در ضمن..من هرچقدرم دختر پیشم باشه چشم من فقط تورو میبینه..الکی الکی حسودی نکن!"
+"ولی تو حق نداری بری پیش هر دختری...تهیونگ..من وقتی میبینم یه دختر دیگه کنارته من دلم میخواد تک تک موهاشو بکنم..حق نداری بشینی کنار یه دختر و دلداریش بدی..برام مهم نیست کی میخواد باشه...من تلافی میکنم..حتی اگه دوست نداشته باشم!"
+"باشه پرنسس..من قول میدم که تو از این به بعد منو کنار هیچ دختری نمیبینی..قول میدم حرص خانم کوچولومو در نیارم..قول میدم از این به بعد منو کنار هیچ دختری جز خودش نبینه..قول میدم فقط و فقط کنار تو باشم..."
سایو سرشو اورد بالا و به تهیونگ نگاه کرد:"واقا قول میدی؟؟...فکر کنم...منم یذره..یکوچولو...یکمی..زیاده روی کردم...نباید انقدر با تهیون گرم میگرفتم..."
تهیونگ لبخند زد و پیشونی سایو رو بوسید و همینطور که موهای دخترک و میداد کنار گوشش گفت:"چشم...چشم فرشتم!"
The end
دوستش داشتید؟
خلاصه که ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
تهیونگ شکه بود و نمیتونست کار های سایو رو درک کنه!:"سایو...میشه عین آدم حرف بزنی بفهمم دردت چیه؟؟"
+"کیم تهیونگ!! اینو بفهم...وقتی تو حق داری بری یه دختر رو دلداری بدی..باعث بشی استرسش کم بشه..پس منم حق دارم برم با هرکی دلم میخواد حرف بزنم!"
خواست از اتاق بره بیرون ولی تهیونگ دستشو گرفت:"صبر کن ببینم..."
+"چیه؟*عصبی*"
تهیونگ چند ثانیه بعد گفت:"تو...تو الان میخواستی از من انتقام بگیری چون حسودی کردی؟؟"
+"کی گفته من حسودی کردم؟"
"معلومه کاملا اصلا هم حسودی نکردی! پس میخواستی..حرص منو در بیاری خانم کوچولو؟؟"
و پوزخند زد و به سایو نزدیک تر شد...سایو اعتراضی گفت:"عههههه من کی حسودی کردمم هااا؟؟من اصلا کی گفتم که حسودی کردم؟؟"
+''مگه حتما باید بگی؟"
سایو دست به سینه وایساد:"اصلا برو هرکی که دلت میخواد رو بغل کن برو هرکی که دلت میخواد رو دلداری بده به من چه اصن...برو کنار میخوام بخوابم!"
و خواست تهیونگ رو کنار بزنه که تهیونگ سعی کرد بغلش کنه:"هی بیا اینجا ببینم..*خنده*"
+"ولم کن برو اون دختره رو بغل کن"
سایو همش تقلا میکرد و نمیزاشت تهیونگ بغلش کنه ولی تهیونگ محکم اونو کشوند تو بغلش...و محکم فشردش..تهیونگ در حال خنده بود و سایو حرص خوردن:"عههههه حرص منو در میاری بعد هر هر میکنییی"
+"پس قبول کردی که حرصی شدی!"
"نه خیرم"
تهیونگ روی موها و صورت سایو رو ب**و**س**ی**د...در حالی که موهای سایو رو نوازش میکرد گفت:"خانم کوچولو...به چی حسودی میکنی؟؟
تو که میدونی برام از همه ی اون دخترا با ارزش تری..سعی نکن حرصمو در بیاری..عواقب خوبی نداره!
در ضمن..من هرچقدرم دختر پیشم باشه چشم من فقط تورو میبینه..الکی الکی حسودی نکن!"
+"ولی تو حق نداری بری پیش هر دختری...تهیونگ..من وقتی میبینم یه دختر دیگه کنارته من دلم میخواد تک تک موهاشو بکنم..حق نداری بشینی کنار یه دختر و دلداریش بدی..برام مهم نیست کی میخواد باشه...من تلافی میکنم..حتی اگه دوست نداشته باشم!"
+"باشه پرنسس..من قول میدم که تو از این به بعد منو کنار هیچ دختری نمیبینی..قول میدم حرص خانم کوچولومو در نیارم..قول میدم از این به بعد منو کنار هیچ دختری جز خودش نبینه..قول میدم فقط و فقط کنار تو باشم..."
سایو سرشو اورد بالا و به تهیونگ نگاه کرد:"واقا قول میدی؟؟...فکر کنم...منم یذره..یکوچولو...یکمی..زیاده روی کردم...نباید انقدر با تهیون گرم میگرفتم..."
تهیونگ لبخند زد و پیشونی سایو رو بوسید و همینطور که موهای دخترک و میداد کنار گوشش گفت:"چشم...چشم فرشتم!"
The end
دوستش داشتید؟
خلاصه که ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
- ۷۶.۵k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط